لخرجتم الى الصعدات تبكون على اعمالكم و تلتدمون و لتركتم اموالكم لا حارث لها و لا خالف عليها و لهمت كل امرئ نفسه لا يلتفت الى غيرها و لكنكم نسيتم ما ذكرتم و آمنتم ما حذرتم فتاه عنكم رايكم و تشتت عليكم امركم . . . » ( 1 ) ( اگر آن راز بزرگ را كه از شما پوشيده شده و من آن را مىدانم شما هم مىدانستيد از خانه ها و كاشانه هاى خود بيرون آمده رو به صحراها مىگذاشتيد . و به نفوس خود ضربه ها مىزديد ، اموال خود را بدون نگهبان و جانشين رها مىكرديد و هر كسى همت خود را به خويشتن مشغول مىساخت و به كسى توجه نمىكرد ، ولى شما آن چه را كه تذكر داده شدهايد فراموش نموده و از آن چه كه شما را ترسانيدهاند بىخيال بوده و احساس امن و آرامش مىكنيد ، در نتيجه راى و انديشه شما گمراه و امورتان پراكنده شده است ) . « اللَّهم اهد قومى فانهم لا يعلمون . » ( 2 ) ( خداوندا قوم مرا هدايت فرما ، آنها نمىدانند . )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 431
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٣١
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 114 . در جامع صغير روايت فوق را بدين شكل وارد كرده است : « لو تعلمون ما أعلم لبكيتم كثيراً و لضحتكم قليلًا و لخرجتم الى الصعدات تجأرون الى الله تعالى تدرون تنجون أو لا تنجون » . ( اگر بدانيد آن چه را كه من مىدانم زياد مىگريستيد و كم مىخنديد ، به خدا روى مىآورديد و تضرّع مىكرديد نمىدانستيد كه نجات پيدا مىكنيد يا نه ) البته جملاتى كه از نهج البلاغه نقل كرديم به مقصود جلال الدين نزديكتر و گوياتر است . .
( 2 ) پاورقى مثنوى رمضانى ص 107 . .