( ( 1896 ) ) گفت تو خود جبرئيل رحمتى
يا خدايى كه ولى نعمتى ؟
( ( 1897 ) ) اى مبارك ساعتى كه ديديم
مرده بودم جان نو بخشيديم
اى خنك آن را كه بيند روى تو
يا در افتد ناگهان در كوى تو
( ( 1898 ) ) تو مرا جويان مثال مادران
من گريزان از تو مانند خران
( ( 1899 ) ) خر گريزد از خداوند از خرى
صاحبش در پى ز نيكو گوهرى
( ( 1900 ) ) نز پى سود و زيان مىجويدش
ليك تا گرگش ندرّد يا ددش
( ( 1902 ) ) اى روان پاك بستوده تو را
چند گفتم ژاژ و بىهوده تو را
( ( 1903 ) ) اى خداوند و شهنشاه و امير
من نگفتم جهل من گفت آن مگير
( ( 1904 ) ) شمه اى زين حال اگر دانستمى
گفتن بىهوده كى تانستمى
( ( 1905 ) ) بس ثنايت گفتمى اى خوش خصال
گر مرا يك رمز مىگفتى ز حال
( ( 1906 ) ) ليك خامش كرده مىآشوفتى
خامشانه بر سرم مىكوفتى
( ( 1907 ) ) شد سرم كاليوه عقل از سر بجست
خاصه اين سر را كه مغزش كمتر است
( ( 1908 ) ) عفو كن اى خوب روى و خوب كار
آن چه گفتم از جنون اندر گذار
( ( 1909 ) ) گفت اگر من گفتمى رمزى از آن
زهرهء تو آب گشتى آن زمان
( ( 1910 ) ) گر تو را من گفتمى اوصاف مار
ترس از جانت بر آوردى دمار
( ( 1911 ) ) مصطفى فرمود گر گويم براست
شرح آن دشمن كه در جان شماست
( ( 1912 ) ) زهره هاى پر دلان در هم درد
نى رود ره نى غم كارى خورد
( ( 1913 ) ) نى دلش را تاب ماند در نياز
نى تنش را قوت صوم و نماز
( ( 1914 ) ) همچو موشى پيش گربه لا شود
همچو ميشى پيش گرگ از جا رود
( ( 1915 ) ) اندرو نى حيله ماند نى روش
پس كنم ناگفته تان من پرورش
( ( 1916 ) ) همچو بو بكر ربابى تن زنم
دست چون داود در آهن زنم
( ( 1917 ) ) تا محال از دست من حالى شود
مرغ پر بر كنده را بالى شود
( ( 1918 ) ) چون يد اللَّه فوق ايديهم بود
دست ما را دست خود فرمود احد
( ( 1919 ) ) پس مرا دست دراز آمد يقين
بر گذشته ز آسمان هفتمين
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 428
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٢٨