( ( 1920 ) ) دست من بنمود بر گردون هنر
مقريا بر خوان كه انشق القمر
( ( 1921 ) ) اين صفت هم بهر ضعف عقلهاست
با ضعيفان شرح قدرت كى رواست ؟
( ( 1922 ) ) خود بدانى چون بر آرى سر ز خواب
ختم شد و الله اعلم بالصواب
گر تو را من گفتمى اين ماجرا
آن دم از تو جان تو گشتى جدا
( ( 1923 ) ) مر تو را نى قوت خوردن بدى
نى ره و پرواى قى كردن بدى
( ( 1924 ) ) مىشنيدم فحش و خر مىراندم
ربّ يسّر زير لب مىخواندم
( ( 1925 ) ) از سبب گفتن مرا دستور نه
ترك تو كردن مرا مقدور نه
( ( 1926 ) ) هر زمان مىگفتم از درد درون
اهد قومى انهم لا يعلمون
( ( 1927 ) ) سجده ها مىكرد آن رسته ز رنج
كاى سعادت وى مرا اقبال و گنج
( ( 1928 ) ) از خدا يا بى جزاهاى شريف
قوّت شكرت ندارد اين ضعيف
( ( 1929 ) ) شكر حق گويد تو را اى پيشوا
آن لب و چانه ندارم و آن نوا
( ( 1930 ) ) دشمنى عاقلان زينسان بود
زهر ايشان ابتهاج جان بود
( ( 1931 ) ) دوستى ابلهان رنج و ضلال
اين حكايت بشنو از بهر مثال
آيه
« إِنَّ اَلَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ الله يَدُ الله فَوْقَ أَيْدِيهِمْ 48 : 10 . . . » ( 1 ) ( آنان كه با تو بيعت مىكنند در حقيقت با خدا بيعت مىكنند ، دست خدا بالاى دست آنها است ) . دو احتمال در جملهء اخير آيه وجود دارد . يكى اين كه در اين مبايعه و تعهد طرفين معاهده مساوى نيستند و گمان نكنند كه آنان با يك موجودى مانند خودشان تعهدى مىبندند ، چنان كه خودشان بچنين معاهده اى احتياج دارند و براى جلب سود يا دفع ضرر در زندگانى مادى و معنوى
هامش
( 1 ) سوره الفتح ، آيهء 10 . .