اكنون انگيزهء آن اخطار را دريافتهايم . سپس در صدد دور شدن از اين خطر بر مىآييم ، ممكن است از آن جا كه نشستهايم برخاسته و به بالاتر از آن خط برويم . ممكن است از كرانهء دريا كاملًا دور شويم . اما در اين حالت به ياد مىآوريم كه مد دريا ( بالا رفتن آب دريا ) روزهاى معينى دارد ، در اين موقع تقويم را از جيب در آورده به آن مىنگريم مىبينيم : نه ، امروزها موقع مد دريا نيست و در نتيجه با خيال آسوده مىنشينيم و به تماشاى دريا مىپردازيم . ( 1 ) در اين مثال كه از « مقدمه اى بر منطق » با توضيح بيشتر نقل كرديم ، تا آن موقع كه صداى اخطار آميز را نشنيده بوديم انواعى از جريانات ذهنى داشتيم كه به جهت گسيخته بودن از يكديگر به عنوان انديشهء منطقى در ذهن ما جريان نداشتند ، ( اين جريانات شش نوع اساسى دارند كه ما در كتاب فلسفهء انديشهء منطقى متذكر شدهايم . ) شنيدن صداى هشدار موجب شد كه جريانات گسيختهء ذهنى ما كه از راه حواس گوناگون سرچشمه مىگرفتند متوقف شده ، در صدد پيدا كردن علت آن هشدار بر آييم ، تفكر منطقى از همين نقطه آغاز مىشود كه معلولى را ديدهايم و در صدد پيدا كردن علت آن بر آمدهايم و چون ممكن است معلولى صادر شدهء يكى از علل متعدد بوده باشد ، لذا هر چه كه در بارهء علتها احتمال مىداديم بررسى كرديم ، اين بررسى نيز مطابق اصول منطق انجام گرفته است كه ما را به تعيين علت اخطار موفق ساخته است ، پس از پيدا كردن علت اخطار دوباره تفكر منطقى ما در بارهء رفع عامل هشدار به جريان افتاده در پايان اين تفكرات هم به نتيجه اى رسيديم كه فعلًا خطرى براى ما متوجه نيست . تمام نقاطى را كه در جريان انديشهء منطقى به دست مىآوريم آن نقطه براى ما يقينى مىگشت ، سپس به عنوان يك آن را مقدمه براى نتيجه ديگر منظور مىكرديم . اين يقينها كه در انديشه هاى منطقى بما دست مىدهند همان انكشاف صد در صد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 410
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤١٠
هامش
( 1 ) اين مثال را سوزان استبينگ در مقدمهء كتاب « مقدمه اى بر منطق » آورده است . .