ولى صداى الهى در فضاى اين اقيانوس طنين انداخته است كه حبابها از موقعيت خود دفاع كنند و اين دفاع آنها به منزلهء احراز وجود در خود اقيانوس محسوب مىشود .
( ( 1821 ) ) من يقين دانم كه عين حكمت است
ليك مقصودم عيان و رؤيت است
( ( 1822 ) ) آن يقين مىگويدم خاموش كن
حرص رؤيت گويدم نى جوش كن
يقين منطقى و يقين رؤيت و شهود
مقدماتى از نظر منطقى مرتب مىشود و موجب يقين به نتيجه مىگردد مانند : حسن خردمند است .
هر خردمند بر جامعهء خود مفيد است .
پس حسن بر جامعهء خود مفيد است .
ما با نظر به دو مقدمهء فوق در بارهء نتيجه اى كه از آنها گرفته شده است ( پس حسن بر جامعهء خود مفيد است ) يقين حاصل كردهايم .
يقين حاصل از مقدمات فوق را كه داراى ترتيب بوده و اصول منطقى شكل اول در آنها كاملًا مراعات شده است ، يقين منطقى ناميده مىشود . براى توضيح بيشتر در بارهء تفكر منطقى مثال ذيل را متذكر مىشويم :
در دامنهء كوهى نشستهايم كه خود ساحل درياست و مشغول تماشا به سطح دريا و امواج ظريف آن هستيم . واحدهايى از حوادث خارجى ما را به خود جلب مىكند ، از قبيل :
1 - پرندگانى از مقابل ديده گان ما مىپرند و ما آنها را مشاهده مىكنيم :
2 - از دور يك كشتى در سطح دريا در حركت است ، چشم ما آن را دنبال مىكند تا از ديدگاه ما غايب شود .