( ( 1837 ) ) حفت الجنة بمكروهاتنا
حفت النيران من شهواتنا
( ( 1838 ) ) تخم مايهء آتشت شاخ تر است
سوختهء آتش قرين كوثر است
( ( 1839 ) ) هر كه در زندان قرين محنتى است
آن جزاى لقمه اى و شهوتى است
( ( 1840 ) ) هر كه در قصرى قرين دولتى است
آن جزاى كارزار و محنتى است
( ( 1841 ) ) هر كه را ديدى به عز و سيم فرد
دان كه اندر كسب كردن صبر كرد
( ( 1843 ) ) آن كه بيرون از طبايع جان اوست
منصب خرق سببها آن اوست
بىسبب بيند چو ديده شد گذار
تو كه در حسى سبب را گوش دار
( ( 1844 ) ) بىسبب بيند نه از آب و گيا
چشمه چشمه معجزات انبيا
( ( 1845 ) ) اين سبب همچون طبيب است و عليل
اين سبب همچون چراغ است و فتيل
( ( 1846 ) ) شب چراغت را فتيلى تو بتاب
پاك دان زينها چراغ آفتاب
( ( 1847 ) ) رو تو كهگل ساز بهر سقف جان
سقف گردون راز كهگل پاك دان
( ( 1848 ) ) وه كه چون دل دار ما غم سوز شد
خلوت شب در گذشت و روز شد
( ( 1849 ) ) جز به شب جلوه نباشد ماه را
جز به درد دل مجو دل خواه را
( ( 1850 ) ) ترك عيسى كرده خر پرورده اى
لاجرم چون خر برون پرده اى
( ( 1851 ) ) طالع عيسى است علم و معرفت
طالع خر نيست اى تو خر صفت
( ( 1852 ) ) نالهء خر بشنوى رحم آيدت
پس ندانى خر خرى فرمايدت
( ( 1853 ) ) رحم بر عيسى كن و بر خر مكن
طبع را بر عقل خود سرور مكن
( ( 1854 ) ) طبع را هل تا بگريد زار زار
تو ازو بستان و وام جان گزار
( ( 1855 ) ) سالها خر بنده بودى بس بود
ز انكه خر بنده ز خر واپس بود
( ( 1856 ) ) ز اخروهن مرادش نفس توست
كاو به آخر بايد و عقلت نخست
( ( 1857 ) ) هم مزاج خر شُدَت اين عقل پست
فكرش اين كه چون علف آرد به دست
( ( 1858 ) ) آن خر عيسى مزاج دل گرفت
در مقام عاقلان منزل گرفت
( ( 1859 ) ) ز انكه غالب عقل بود و خر ضعيف
از سوار زفت گردد خر نحيف
( ( 1860 ) ) وز ضعيفى عقل تو اى خر بها
اين خر پژمرده گشته است اژدها
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 374
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٧٤