تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
( ( 1837 ) ) حفت الجنة بمكروهاتنا حفت النيران من شهواتنا ( ( 1838 ) ) تخم مايهء آتشت شاخ تر است سوختهء آتش قرين كوثر است ( ( 1839 ) ) هر كه در زندان قرين محنتى است آن جزاى لقمه اى و شهوتى است ( ( 1840 ) ) هر كه در قصرى قرين دولتى است آن جزاى كارزار و محنتى است ( ( 1841 ) ) هر كه را ديدى به عز و سيم فرد دان كه اندر كسب كردن صبر كرد ( ( 1843 ) ) آن كه بيرون از طبايع جان اوست منصب خرق سببها آن اوست بىسبب بيند چو ديده شد گذار تو كه در حسى سبب را گوش دار ( ( 1844 ) ) بىسبب بيند نه از آب و گيا چشمه چشمه معجزات انبيا ( ( 1845 ) ) اين سبب همچون طبيب است و عليل اين سبب همچون چراغ است و فتيل ( ( 1846 ) ) شب چراغت را فتيلى تو بتاب پاك دان زينها چراغ آفتاب ( ( 1847 ) ) رو تو كهگل ساز بهر سقف جان سقف گردون راز كهگل پاك دان ( ( 1848 ) ) وه كه چون دل دار ما غم سوز شد خلوت شب در گذشت و روز شد ( ( 1849 ) ) جز به شب جلوه نباشد ماه را جز به درد دل مجو دل خواه را ( ( 1850 ) ) ترك عيسى كرده خر پرورده اى لاجرم چون خر برون پرده اى ( ( 1851 ) ) طالع عيسى است علم و معرفت طالع خر نيست اى تو خر صفت ( ( 1852 ) ) نالهء خر بشنوى رحم آيدت پس ندانى خر خرى فرمايدت ( ( 1853 ) ) رحم بر عيسى كن و بر خر مكن طبع را بر عقل خود سرور مكن ( ( 1854 ) ) طبع را هل تا بگريد زار زار تو ازو بستان و وام جان گزار ( ( 1855 ) ) سالها خر بنده بودى بس بود ز انكه خر بنده ز خر واپس بود ( ( 1856 ) ) ز اخروهن مرادش نفس توست كاو به آخر بايد و عقلت نخست ( ( 1857 ) ) هم مزاج خر شُدَت اين عقل پست فكرش اين كه چون علف آرد به دست ( ( 1858 ) ) آن خر عيسى مزاج دل گرفت در مقام عاقلان منزل گرفت ( ( 1859 ) ) ز انكه غالب عقل بود و خر ضعيف از سوار زفت گردد خر نحيف ( ( 1860 ) ) وز ضعيفى عقل تو اى خر بها اين خر پژمرده گشته است اژدها