سؤال موسى عليه السلام از حق تعالى در سر غلبهء ظالمان
( ( 1816 ) ) گفت موسى اى كريم كارساز
اى كه يك دم ذكر تو عمر دراز
( ( 1817 ) ) نقش كژ مژ ديدم اندر آب و گل
چون ملايك اعتراضى كرد دل
( ( 1818 ) ) كه چه مقصود است نقشى ساختن
و اندر آن تخم فساد انداختن ؟
( ( 1819 ) ) آتش ظلم و فساد افروختن
مسجد و سجده كنان را سوختن
( ( 1820 ) ) مايهء خونابه و زردابه را
جوش دادن از براى لابه را
( ( 1821 ) ) من يقين دانم كه عين حكمت است
ليك مقصودم عيان و رؤيت است
( ( 1822 ) ) آن يقين مىگويدم خاموش كن
حرص رؤيت گويدم نى جوش كن
( ( 1823 ) ) مر ملايك را نمودى سر خويش
كاين چنين نوشى همىارزد به نيش
( ( 1824 ) ) عرضه كردى نور آدم را عيان
بر ملايك گشت مشكلها بيان
( ( 1825 ) ) حشر تو گويد كه سرّ مرگ چيست
ميوه ها گويند سرّ برگ چيست
( ( 1826 ) ) سر خون و نطفه حسن آدمى است
سابق هر بيشيى آخر كمى است
( ( 1827 ) ) لوح را اول بشويد بىوقوف
آن گهى بر وى نويسد او حروف
( ( 1828 ) ) خون كند دل را ز اشك مستهان
بر نويسد بر وى اسرار آن گهان
( ( 1829 ) ) وقت شستن لوح را بايد شناخت
كه مر آن را دفترى خواهند ساخت
( ( 1830 ) ) چون اساس خانه اى مىافكنند
اولين بنياد را بر مىكنند
( ( 1831 ) ) گل بر آرند اول از قعر زمين
تا به آخر بر كشى ماء معين
( ( 1832 ) ) از حجامت كودكان گريند زار
كه نمىدانند ايشان سرّ كار
( ( 1833 ) ) مرد خود زر مىدهد حجام را
مىنوازد نيش خون آشام را
( ( 1834 ) ) مىدود حمال زى بار گران
مىربايد بار را از ديگران
( ( 1835 ) ) جنگ حمالان براى بار بين
اين چنين است اجتهاد كار بين
( ( 1836 ) ) چون گرانىها اساس راحت است
تلخها هم پيشواى نعمت است