حلم و صبر خداوندى نمونه اى در همين زمين خاكى به وديعت نهاده است ، اين زمين خاكى با صبر و تحمل نجاستها را مىبرد و به جاى آنها گل مىروياند . آن كافر تبه كار كمتر و پستتر و بىمايه تر از خاك است كه از وجودش نه گلى سر مىزند و نه ميوه اى ببار مىآيد ، او تباهى و فساد را در همه پاكىها مىجويد ، همان كافر تبه كار روزى به خود آمده خواهد گفت : من در راه تكامل بجاى پيش رفت به قهقرا رفتهام . وا حسراتا كاش وجود من خاك مىگشت كه ذاتا استعداد ترقى و اعتلا را نداشت .
اى كاش در همان عالم خاكى مانند مرغان مشغول دانه چيدن بودم و رو به ما وراى طبيعت حركت نمىكردم ، حال كه از منزلگه خاكى رو به سفر نهادهام براى من كشف شده كه ره آورد شايسته اى از اين سفر با خود نياوردهام . آرى تمام ميل اين شخص به خاك تيره است ، زيرا ، در اين سفر روحانى سودى نمىبيند . حرص و طمع او را وادار به سير قهقرايى نموده ، در راهى كه سپرى كرده نه صدقى داشته است و نه نيازى . بايستى براى عبرت گيرى به آن گياهان نگريست كه ميل به علو و ارتقاء دارند ، لذا همواره حيات و نمو آنها در افزايش است ، اگر اين گياه به جاى ارتقاء و صعود ، سر به سوى زمين بر مىگرداند حتماً رو به كاهش و خشكيدن و خسارت مىرفت .
تو كه مىبينى تمايل روح تو به بالا است ، پس متوجه باش كه براى تكامل و افزايش مرجع تو همان مقام بالا است كه روحت آن را مىخواهد . اگر ديدى مانند آن گياه رو به كاهش سر به سوى زمين تيره دارى ، بدان كه در سقوط و غروب هستى و حق غروب كنندگان را دوست ندارد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 372
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٧٢