تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
اضطراب نمودار مىگردد ، مبارزه اى را نشان مىدهد كه روان انسانى با سقوط و مرگ انجام مىدهد ، گويى در اين حال انسان در مرز زندگى و مرگ قرار گرفته و طوفانى سخت او را در آن مرز مىلرزاند . اين قرار گرفتن در مرز هستى و نيستى هر اندازه كه حساستر و خطرناكتر باشد رهايى از آن مرز و ورود در قلمرو هستى بيشتر نشاط انگيز و لذت بخشتر احساس خواهد شد و چون اين عامل گريه خود كاشف از نقص انسان است ، يعنى جنبهء نقص انسانى را نشان مىدهد ، لذا افراد رشيد و نيرومند اگر هم در چنين مهلكه ها گرفتار شوند نه تنها مىخواهند از گريه جلوگيرى كنند ، بلكه مىكوشند اضطراب درونى خود را هم با مقاومت و تلقين روانى بر طرف نمايند ، يا حد اقل به ديگران ابراز نكنند . گريه اى كه مولود ترس و هراس است نبايستى با گريهء ناشى از غم و اندوه اشتباه شود ، زيرا ، روح اندوهگين فعاليتى ندارد ، بلكه مانند اين است كه ابر تاريكى از عوامل اندوه فضاى درون او را ظلمانى ساخته است ، او بدون اين كه در بر كنار كردن آن ابرهاى متراكم فعاليت كند ، سنگينى ظلمت آن ابرها بروانش فشار وارد مىسازد .

2 - گريهء جلب ترحم

- اين نوع از گريه از احساس نقص و فقدان مطلوب ناشى مىگردد ، ولى با توجه به اين كه ديگران مىتوانند اين نقص و فقدان را جبران كنند هيجان روانى در او ايجاد مىگردد . اين گريه به خلاف قسم اول دو نوع است : طبيعى و تصنعى . گريهء طبيعى براى جلب ترحم سوزناك و مؤثر است و درست مانند خنده هاى طبيعى است كه سرايت مىكند ، اين گريه هم اشخاص رقيق القلب را منقلب ساخته و اشك از ديده گان آنها سرازير مىسازد . در اقسام گريه هاى طبيعى اشكى مقدستر از اين سراغ نداريم كه در مقابل قيافهء دردناك و اشكهاى سوزان يك انسان محتاج به ترحم ، انسان ديگرى كه