الله تعالى ارسلك رسولا و فضلك تفضيلا و انزل عليك قرآنا مبينا . فكشفنا يا محمد فى علمنا عن خبرك فوجدناك اقرب داع دعا الى الله و اصدق من تكلم بالصدق و لو لا انى ملكت ملكا عظيما لكنت اول من سار اليك لعلمي أنك خاتم الانبياء و سيد المرسلين و امام المتقين » ( 1 ) ( پس از سلام ، نامه ات رسيد و خواندم و آن چه كه در آن بود فهميدم . مىگويى خداوند تو را پيامبر فرستاده و تو را برترى داده و قرآن آشكارى بر تو نازل نموده است . اى محمد ما در معلومات خود وضع تو را كشف كرديم ، ترا نزديكترين دعوت كننده به سوى خدا و راستگوترين كسى كه سخن به راستى گفته است دريافتيم . اگر ملك عظيمى را مالك نبودم ، اولينكسى بودم كه به سوى تو حركت مىكردم . چون مىدانم تو خاتم پيامبران و سيد المرسلين و پيشواى متقين مىباشى ) . اين بود آن چه كه در بارهء « مقوقس » امير مصر در تواريخ ثبت شده است . و جز اين نامه ها قضيهء ديگرى ميان پيغمبر اسلام و مقوقس نقل نشده است ، لذا بعضى از شارحين مثنوى مجبور شدهاند داستان ديگرى را كه ياقوت حموى ميان عمرو بن العاص و زمامدار مصر به نام « مقوقس » نقل مىكند تطبيق كنند . در اين داستان چنين آمده است كه : « عبد الرحمن بن عبد الحكم از ليث بن سعد نقل كرده است كه مقوقس از عمرو بن العاص تقاضا كرد كه اراضى مقطم را در مقابل هفتاد هزار دينار به او بفروشد ، عمرو از اين تقاضا تعجب كرد و گفت : به عمر مىنويسم ، عمر در پاسخ نوشت كه از مقوقس بپرس كه چه علتى دارد كه آن مبلغ كلان را در مقابل زمينى غير قابل زراعت و بدون آب به تو مىدهد ؟ مقوقس مىگويد : ما توصيف اين زمين را در كتب خود ديدهايم و اين موضوع كشت بهشت است ، عمر و بن العاص اين مطلب را به عمر نوشت و عمر در پاسخ نوشت كه ما زمين كشت بهشتى را براى غير از مؤمنين نمىدانيم . هر كس از مؤمنين كه پيش از تو در آن جا مردهاند در همان زمين دفن كن
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 241
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٤١
هامش
( 1 ) فتوح مصر ، الواقدى ، ص 16 و 17 كه و صبح الاعشى القلقشندى ، ج 6 ، ص 467 . .