مسئله اول - خدا علت نيست در استعمالات عمومى علت به معناى صادر كننده است و معلول به معناى صادر شده ، يا علت به معناى ايجاد كننده ، معلول به معناى ايجاد شده . البته جاى ترديد نيست كه ما در جهان هستى با اين جريان روبه رو هستيم ، يعنى بعضى چيزها ايجاد مىكنند و بعضى ديگر ايجاد مىشوند اين يك نظر سطحى در جريان حقايق و نمودهاى قلمرو هستى است و مسئلهء علت و معلول خيلى دقيقتر از آن است كه مادر استعمالات عمومى و با شعور ابتدايى آن را تفسير مىكنيم و سپس نتايجى مىگيريم و روى آن نتايج شالودهء جهان بينى و خدا پرستى را بنا گذارى مىكنيم . احكامى را از قبيل اصول ذيل براى علت و معلول تثبيت كردهاند :
1 - معلول و علت بايستى هم سنخ يكديگر بوده باشند و الا لازم مىآيد هر چيزى از هر چيزى صادر شود 2 - معلول و علت با يكديگر هم زماناند و اگر تقدمى براى علت لازم است اين تقدم زمانى نيست ، بلكه تقدم در رتبه است ، زيرا - عقل حكم مىكند كه پيش از تمام شدن تمام اجزاء علت به وجود آمدن معلول امكان ناپذير است .
3 - بايستى حقيقت ثابتى وجود داشته باشد كه جلوهء اولىاش علت و جلوهء ثانويش معلول بوده باشد .
4 - به اضافهء تطابق علت و معلول در كيفيت كه مشمول اصل سنخيت است بايستى در كميت هم تطابق داشته باشند .
در رو بناى طبيعت آن چنان كه براى ما مطرح است و به آن نحو كه ما در زندگانى معمولى سر و كار داريم ، شرايط و احكام فوق از بعضى از ديدگاه ها قابل قبول است ، ولى اين گونه مشاهدات معمولى براى يك شخص جهان بين چه ارزشى مىتواند داشته باشد به جز اين كه از معلومات عادى مردم زمان خويش اطلاعى به دست آورده است .
مسئلهء دوم - محال بودن تصادف .
اگر ما در بارهء جريان حوادث و نمودها دقت بيشترى كنيم ، آن چه كه به طور
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 203
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٣