( ( 1313 ) ) ز ان كه مخلص در خطر باشد مدام
تا ز خود خالص نگردد او تمام
( ( 1314 ) ) ز انكه در راه است و ره زن بىحد است
آن رهد كاو در امان ايزد است
( ( 1316 ) ) چون كه مخلص گشت مخلص باز رست
در مقام امن رفت و برد دست
( ( 1317 ) ) هيچ آيينه دگر آهن نشد
هيچ نانى گندم خرمن نشد
( ( 1318 ) ) هيچ انگورى دگر غوره نشد
هيچ ميوهء پخته با كوره نشد
( ( 1319 ) ) پخته گرد و از تغير دور شو
رو چو برهان محقق نور شو
( ( 1320 ) ) چون ز خود رستى همه برهان شدى
چون كه گفتى بندهام سلطان شدى
( ( 1321 ) ) ور عيان خواهى صلاح الدين نمود
ديده ها را كرد بينا و گشود
( ( 1322 ) ) فقر را از چشم و از سيماى او
ديد هر چشمى كه دارد نور هو
( ( 1323 ) ) شيخ فعال است بىآلت چو حق
با مريدان داده بىگفتى سبق
( ( 1324 ) ) دل به دست او چو موم نرم رام
مهر او گه ننگ سازد گاه نام
( ( 1325 ) ) مهر مومش حاكى انگشتريست
باز آن نقش و نگين حاكى كيست ؟
( ( 1326 ) ) حاكى انديشهء آن زرگر است
سلسلهء هر حلقه اندر ديگر است
( ( 1327 ) ) اين صدا در كوه دلها بانگ كيست
گه پر است از بانگ اين كُه گه تهى است
( ( 1328 ) ) هر كجا هست آن حكيم است اوستاد
بانگ او زين كوه دل خالى مباد
( ( 1329 ) ) هست كُه كآوا مثنا مىكند
هست كُه كآواز صد تا مىكند
( ( 1330 ) ) مىزهاند كوه از آن آواز و قال
صد هزاران چشمهء آب زلال
( ( 1331 ) ) چون ز كُه آن لطف بيرون مىشود
آبهاى چشمه ها خون مىشود
( ( 1332 ) ) ز ان شهنشاه همايون نعل بود
كه سراسر طور سينا لعل بود
( ( 1333 ) ) جان پذيرفت و خرد اجزاى كوه
ما كم از سنگيم آخر اى گروه ؟
( ( 1334 ) ) نى ز جان يك چشمه جوشان مىشود
نى بدن از سبز پوشان مىشود
( ( 1335 ) ) نى صداى بانگ مشتاقى درو
نى صفاى جرعهء ساقى درو
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 635
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٣٥