كه تو را سيراب نمىكند اين چه تقلا و كوشش بىهوده است ؟ تشنه جواب مىدهد : اى آب عزيز ، در اين خشت اندازى دو نتيجه و فايده وجود دارد :
فايدهء اول : شنيدن صداهاى دلنشين تست كه مر تشنگان را همچو ابرى است كه متراكم از قطرات باران است ، بانگ تو مانند بانگ اسرافيل در مقدمهء رستاخيز است كه مرده ها را حيات مىبخشد ، بانگ رعد در ايام بهار است كه باغها و چمنزارها را به شكل زيبا درمىآورد ، بانگ تو مانند رسيدن ايام زكات است كه بر فقير بىنوا نويد نوا مىدهد ، بانگ تو نويد نجات است كه بر گوش يك زندانى مىرسد ، نفس رحمانى است كه از يمن به مشام پيامبر مىوزد ، بوى عطر آگين شفاعت پيامبر ما است كه در روز رستاخيز به مشام شخص معصيت كار مىرسد ، بوى پيراهن يوسف است كه بر جان افسردهء يعقوب مىرسد و براى او حيات بخش مىگردد ، نسيم باغهاى بهشتى است كه به سوى معصيت كار روانه مىشود و دماغ جان او را نوازش مىدهد ، حركت و دعوت كيميا است آن فلز محقر را كه مىخواهد به طلا مبدلش سازد ، كلامى است كه مجنون ، آن عاشق شيدا از لبان ليلى مىشنود . پيامى است كه ويس به رامين مىفرستد .
فايدهء دوم - اين است كه هر چه از خشتها مىكنم و به آب مىاندازم به آب نزديكتر مىشوم ، زيرا ، هر چه كه از خشتهاى ديوار كاسته مىشود راه من به مقصودم نزديكتر مىگردد . آرى پستى اين ديوار وسيلهء نزديكى من به آب و جدا شدن خشتها از ديوار موجب وصال من خواهد گشت .
كندن خشتها خود سجده هايى است كه به پيشگاه آب صورت مىگيرد ، آرى اى انسان خشت ماديات را از ديوار زندگانى ماده بر كن ، پيشانى بر خاك گذار و تقرب به بارگاه الهى حاصل كن . مادامى كه اين ديوار زندگانى مادى مرتفع است نمىتوانى سر به سجده فرود بياورى .
آب حيات ابديت در جايگاهى است كه تا از اين تن خاكى رهايى پيدا نكنى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 606
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٠٦