تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
مىزد ، اين مطالب را از 80 سالگى شروع كرده تا 95 سالگى ادامه داده بود . خلاصه ، موضوع جوانان با نظر به همهء اصول طبيعى و روانى و حقوقى و اخلاقى يك موضوع بغرنجى نيست كه قابل حل و فصل نباشد . گره بسيار محكمى كه وجود دارد اين است كه رهبران فكرى جوامع امروزى تحت تأثير عوامل معينى نمىخواهند براى جوانان ما گروهى ( بايستگىهاى روحى ) را در مقابل ( بايستگىهاى حقوقى ) مطرح بسازند . يعنى آنان در مقابل حقوق زندگى مادى ، حقوقى براى جانهاى آدمى سراغ نگرفته اند

تفسير ابيات

ديوار بلندى بر كنار جوى آبى قرار داشت ، تشنهء دردمندى روى آن ديوار نشسته بود . چه تشنه‌اى ؟ تشنه‌اى زار و نزار و جويندهء سيراب شدن ، عاشق آب ، مست آب ، در عين حال بيگانه از آن چه كه در پيرامون او مىگذشت ، او قرارى نداشت ، مضطرب و پريشان بود . مانعى از وصول او به آب جز همان ديوار كه رويش نشسته بود وجود نداشت ، او مانند آن ماهى بود كه از آب كنار بيفتد و چشمانش به آب خيره شود . مانع و حجاب اين تشنهء بىنوا همان ديوار بود كه رويش نشسته بود . در همين حال پريشانى و زارى ناگهان خشتى را از ديوار كند و در آب انداخت ، صدايى از آب در گوش او طنين انداز شد ، اين صدا مانند يك گويندهء شيرين سخن او را خطاب مىكرد ، چه خطابى ، خطاب محبوب شيرين و نگار دل ربا . بانگ روح افزاى آب او را مانند بادهء خوشگوار مست ساخت . زيبايى و لذت بار بودن صداى آب او را تحريك كرد و چنان اشتياقى در او به وجود آورد كه تشنهء دردمند پى در پى خشتها را مىكند و در آن آب مىانداخت . آب با آن صداى دلنشين زمزمهء ديگرى داشت ، در آن زمزمه به آن تشنهء بىنوا مىگفت : مقصودت از انداختن خشت در من چيست ؟ تو كه به من نمىرسى ، صداى من هم