تا هم سنخ يكديگر باشند .
اگر سنخيت ندارند چگونه موجوداتى كه سنخيت با خدا ندارند از خدا صادر شدهاند ؟ اين اشكال مبتنى بر يكى از احكام قانون ( عليت ) است كه مىگويد : بايستى ميان علت و معلول سنخيت وجود داشته باشد .
جلال الدين براى بر طرف كردن اشكال فوق يك راه را انتخاب كرده است كه با بيانات گوناگونى در مثنوى مطرح شده است . اين راه همان است كه در ابيات فوق بيان مىدارد . او مىگويد : وقتى كه مىگوييم : فلان موضوع با موضوع ديگر تجانس دارد تنها در شكل و ذات آن دو موضوع منحصر نمىشود ، بلكه گاهى مىشود كه :
1 - دو حقيقت در ايجاد يك اثر به طور مشترك دخالت مىورزند . مانند آب و خاك كه با يكديگر هماهنگ گشته و در توليد نبات اشتراك مىورزند ، اگر ميان آب و خاك ارتباط جنسى نبود نمىتوانستند هماهنگ شوند و اگر نتوانند هماهنگ شوند نمىتوانند روييدنىها را برويانند .
2 - باد با آتش ارتباط دارد ، زيرا ، باد آتش را تيزتر و شعله ور مىسازد . اگر ميان آن دو ارتباطى وجود نداشت ، باد نمىتوانست اثرى در آتش ايجاد كند . همچنين هر گونه تبدلاتى كه در طبيعت صورت مىگيرد روى زمينهء تجانس مىباشد . در نتيجه ارتباطات حقايق با يكديگر منحصر به ارتباط و سنخيت در شكل و ذات نيست .
البته جلال الدين با اين توضيح و تمثيل مفهوم ارتباط و جنسيت را توسعه مىدهد و از انحصار در تجانسهاى شكلى و ذاتى بيرون مىآورد . موقعى كه مىخواهد نتيجه گيرى كند ، مىگويد : جنس ما از جنس خداوند نيست ( زيرا ، اصلا براى خدا جنسى وجود ندارد ) بلكه ارتباط ما با او ارتباط ذات با جلوهء ذات است و به قول عبد الرحمن جامى :
آن شاهد غيبى ز نهان خانهء بود
زد جلوه كنان خيمه به صحراى وجود
از زلف تعينات بر عارض ذات
هر حلقه كه بست دل ز صد حلقه ربود