تصور كنيم ، وجود يك انسان انديشمند در پيش برد عقول جامعه چيزى نيست كه با مقدارى از ملاحظات سطحى قابل انكار بوده باشد . يك مرد خردمند مانند يك مغز نيرومند كه فرد را مىتواند به تكامل فكرى برساند ، مىتواند جامعهء خود را از نظر فكرى به اوج كمال مطلوب برساند .
شما مىتوانيد اين حقيقت را با اين دليل محسوس بپذيريد كه : افراد يك جامعه براى خود به طور مجموع شخصيتى دارد كه انديشمندان به منزلهء عقل آن جامعه و راد مردان و اخلاقيون به منزلهء وجدان آن است ، بنا بر اين هنگامى كه شخصيت يك جامعه هماهنگ و از دو واحد عقل و وجدان كاملًا برخوردار شد ، اين شخصيت در پيش برد انديشه و وجدان تمام افراد تأثير نموده راه كمال فكرى و عملى را براى آنها هموار مىسازد .
اما مضمون دوم كه مىگويد : شكافته شدن و انفجار كرات آسمانى مربوط به خلقت من است در مباحث گذشته در تحت عنوان ( خليفه الله ) بررسى شده است .
( ( 1171 ) ) نيست جنسيت ز روى شكل و ذات
آب جنس خاك آمد در نبات
هم جنس بودن موجودات منحصر به تشابه در شكل و ذات آنها نيست
در چند بيت فوق جلال الدين مىخواهد در توضيح رابطهء انسانها با خداوند اشكالى را بر طرف كند كه همواره در ذهن افراد زيادى مطرح بوده است . اشكال معروف اين است :
آيا افراد انسانى كه موجوديتشان وابسته به خدا است هم جنس او هستند ؟ و با يك مفهوم عمومىتر آيا انسانها با خدا سنخيت دارند ؟ اگر سنخيت داشته باشند يا بايستى خداوند به مرتبهء موجودات مادى تنزل كند ، يا انسانها تا مرتبهء خدايى صعود كنند