و با خود به گفتگو مىپرداخت . سوگند به خدا او را مىديدم در آن هنگام كه شب پرده هاى تاريك خود را به روى كرهء خاكى گسترده بود مىگويد : اى دنيا جز من ديگرى را غره بساز .
[ برو اين دام بر مرغ دگر نه كه عنقا را بلند است آشيانه ] . ) معاويه پس از شنيدن اين جملات آن چنان گريه مىكند كه اشك بر رويش مىريزد .
آرى او على عليه السلام را شريك و مزاحم زندگى خود ديد و با او گلاويز شد و آن پيشواى الهى را از دست مردم گرفت و اكنون در دنبال او نگران ايستاده مىپرسد اين على عليه السلام كه بود ؟
( ( 1140 ) ) خويشتن مكشيد اى جغدان كه من
نى مقيمم مىروم سوى وطن
در زندگانى جايى به راد مردان در نظر بگيريد روزى فرا مىرسد كه آنها را نخواهيد ديد
در ميان اين همه افراد و جوامع انسانى بگذاريد گروهى هم نماز بخوانند ، بگذاريد عدهاى هم در حال ارتباط با خدا زندگى كنند ، پر و بال اينان را نزنيد ، اينان نه تنها خودشان پرواز مىكنند ، بلكه شما را هم مىتوانند به پرواز در آورند ، روزى فرا مىرسد كه رخت بر بندند و به فضاى ملكوت الهى رو كنند و پشت به شما بگردانند .
روشنىّ عقلها از فكرتم انفطار آسمان از فطرتم چنان كه ارتباط انديشه هاى آدميان با يكديگر محسوس است و مىتوانند از يكديگر بوسيلهء تعليم و تربيت بهره بردارى كرده و معارف و شناسايىها را دست به دست به دورانهاى بعدى منتقل سازند ، همچنان از نظر تكوينى مىتوانيم تأثر عقول افراد انسانى را از انديشه انديشمندان عالى قدر بپذيريم ، چرا اين حقيقت را منكر شويم ؟ ما كه مىدانيم ارتباطات پشت پردهء طبيعت شگفت انگيزتر از آن است كه ما بتوانيم