تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
تماشا دارد و هم جهانى كه مورد تماشا است موضوعات بىنهايتى براى تماشا دارد . در دنيا كه اكثريت افراد انسانى هر دو طرف قضيه را بسته مىبينند ، هم نيروى تماشاگرى خود را محدود مىكنند و هم جهانى را كه مورد تماشاى آنها است محدود مىشمارند .
( ( 1179 ) ) آخر اين جان با بدن پيوسته است هيچ اين جان با بدن مانسته است ؟

با ارتباط شديدى كه كالبد جسمانى با روح دارد ، هيچ تشابه و سنخيتى با يكديگر ندارند

اين است مهمترين مسئلهء موجوديت انسانى ، اين مسئله ميان دو گروه افراطى و تفريطى همواره در تلاطم بوده و روز بروز به تاريكى آن افزوده‌اند . اين دو گروه عبارت است از : گروه اول - مىگويد : كالبد جسمانى صورت و نقشى از روح است و اين بدن مادى تحققى ندارد . گروهى از ايده آليستها هوا خواه اين نظريه هستند . ما در مثنوى در داستان شير و خرگوش با اين نظريه روبه رو شده‌ايم :
عقل پنهان است و ظاهر عالمى صورت ما موج يا از وى نمى
همچنين در ابيات داستان گذشته ( قسم خوردن غلام بر صدق و طهارت خويش ) :
اين عرضها از چه زايد از صور وين صورها از چه زايد از فكر
گروه دوم - مىگويد : نه روحى وجود دارد و نه جانى ، جلوه هاى روحى عبارت است از شئون و تجليات گوناگون مادهء جسمانى ما . مغز انسانى انديشه و تخيلات را به وجود مىآورد چنان كه صفرا از كبد ترشح مىكند ، ولى معتدلترين نظريه كه با حس و منطق قابل تطبيق است اين است كه در كالبد جسمانى ما فعاليتهاى غير مادى كه