گوسفندان را با نشان دادن علف يا به ضرب چوب به يك سمت به حركت در آورند . اگر اتفاق به اين شكل صورت بگيرد بدون ترديد تنها اين نتيجه استفاده خواهد شد كه جمعى از انسانها بسوى فلان هدف حركت مىكنند . مانند اين كه جمعى از گوسفندان به آن گوشه از علفزار در حركتند ، در اين فرض به اين انسانهاى متحرك نه مىتوان تخريب كننده اسم گذاشت و نه مىتوان آنها را شايستهء منصب سازندگى معرفى كرد .
در نوع دوم كه حركت هدف دار است ، از آن جهت كه بايستى هدف تا حدودى براى افراد متفق روشن شود مىتوان گفت : از پديدهء آگاهى برخوردارند ، اما با نظر به اين كه افراد شركت كننده مردم معمولى هستند به هيچ وجه نمىتوان تمام مزاياى هدف و انتخاب وسيلهء رسيدن به آن هدف را روشن ساخته و به آن اندازه كه حد اقل رهبران حركت درك مىكنند قابل فهم ساخت . در نتيجه بايستى مطالبى براى اشباع نيروى حركت در آنها به ميان آورده و به آنها تفهيم شود كه شايسته انديشهء آنان مىباشد .
آن چه كه شايسته انديشهء مردم معمولى است اغلب منفى ساختن مقررات و روشهاى معمولى اجتماع است كه كاملًا مىتوانند هضم كنند و اما وضع جديدى را كه بايستى پس از آن تخريب ايجاد شود ، بدان سبب كه احتياج بدرك عالىتر و حذف مفاهيم مأنوس آنها دارد ، لذا تنها به طور اجمال مىپذيرند كه به وضع بهتر خواهيم رسيد . پس سازندگان واقعى همان رهبران فكرى هستند كه همواره يكه تاز تاريخ بودهاند ، بلكه مىتوان گفت : تخريب مردم معمولى باز يك تخريب بىاساس مىباشد ، زيرا - آنها از ريشه هاى وضعى كه حكمفرما است نمىتوانند اطلاع دقيق و همه جانبه به دست بياورند .
با توضيح اين مسئله انسانى بار ديگر به اين حقيقت مىرسيم كه نقش رهبران بشريت اساسىتر از هر گونه عامل و انگيزهء انسانى مىباشد . به همين دليل بود كه ارسطو در كتاب ( سياست ) اين علم را عالىترين علم معرفى كرده است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 559
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٥٩