تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
( ( 1068 ) ) گر تو گويى فايدهء هستى چه بود ؟ در سؤالت فايده هست اى عنود

فايده‌اى براى جهان وجود دارد ، اگر چه تو را از آن آگاهى نيست

پس از آن كه جلال الدين نظم و ترتيب جهان هستى را به خدا بيان كرد ، اين سؤال جدى را مطرح مىكند : اكنون كه آن چه در جهان هستى واقع مىشود همه از او است و حتى كوچكترين كارى هم از هيچ موجودى بر نمىآيد ، بنا بر اين ، اين جهان را براى چه آفريده است ؟ فايدهء اين هستى با اين عظمت چيست ؟ جلال الدين پاسخ اين مسئله را در اين ابيات با اجمال مىگذراند و همين مقدار اشاره مىكند كه اين سؤال تو كه ( آيا براى به وجود آمدن جهان فايده‌اى وجود دارد ؟ ) بىفايده نيست ، زيرا - اگر بىفايده بود چنين سؤالى را نمىكردى ، بنا بر اين چگونه ممكن است كه جهان به اين عظمت فايده‌اى نداشته باشد ؟ چنان كه روشن است اين پاسخ به هيچ وجه قانع كننده نيست ، مخصوصاً با در نظر داشتن اين كه خود همين سؤال يك جزء ناچيز از آن جهان هستى است كه فايدهء مجموع آن مورد سؤال قرار گرفته است ، ولى جلال الدين گويى خود احساس مىكند كه پاسخ مزبور چندان ارزش علمى ندارد ، مطلب ديگرى را پيش مىكشد و آن اين است كه دريافت فايده براى به وجود آمدن اين جهان وابسته به درك و عينكى است كه انسان به ديدگان خود مىزند . ممكن است بعضى از افراد انسانى تنها روى ناخود آگاه و در هم برهم جهان را مورد توجه قرار بدهند ، مسلم است كه براى مجموع جهان فايده‌اى در نظر آنان نمودار نخواهد گشت . بالعكس ، براى گروهى كه نظم عالى جهان و اشارات پشت
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 547 | محمد تقي جعفري