پردهاى آن كه در لحظات فراوانى براى شخص رشد يافته قابل درك است ، در سر تا سر جهان فايده و هدف گيرى براى آن گروه قابل مشاهده است . آن گاه براى اختلاف عينكها در جهان بينى مثالهايى مىزند .
( ( 1089 ) ) دل ز هر يارى غذايى مىخورد
دل ز هر علمى صفايى مىبرد
دل انسانى كه رشد الهى خود را دريافت ، از هر موضوع مفيد فايدهاى و از هر علمى صفاى مخصوصى به خود مىگيرد
هر چه كه موجوديت يك موجود حالت گيرندگىاش بيشتر شد و توانست در مواجهه با موضوعات و رويدادها موقعيت خويش را حفظ نموده و آنها را در خود هضم نمايد ، تكامل او بيشتر و جريان وجودى او وسيعتر و عميقتر مىباشد . اين حالت در قلمرو جانداران به شكل عالى در مىآيد ، زيرا - جاندار به جهت نيروى حياتى كه دارد دامنهء گلاويز شدن او با موجودات بيشتر و رنگارنگتر و قدرت تبديل آنها به سود خويش زيادتر مىباشد ، اگر به موجود جاندار روح انسانى را نيز اضافه كنيم جريان مزبور از حدود معمولى تجاوز خواهد كرد ، زيرا - او با آن روح شگفت انگيز با موضوعات جهان روبه رو مىگردد كه به قول جلال الدين اگر هزاران جهان هستى را در گوشهاى از موجوديت خود جاى دهد احساس سنگينى نخواهد كرد . اين از عظمت و كمال روح است كه هر موضوعى را كه در مقابل خود ببيند ، مىتواند آن موضوع محدود را به جهان مبدل بسازد ، ( چنان كه در دفتر اول در مباحث عشق مطرح كرديم ) بلكه روح از هر موضوعى ارتباطى با ساير موضوعات جهان استخراج مىكند و زيبايى مخصوصى با نظر به تشخص همان موضوع در جهان عينى درك مىكند ، سپس آن را با بىنهايت مرتبط مىسازد ، بدينسان علمى كه به دل انسانى راه مىيابد صفاى ديگرى