كرده مىگويد :
تاسهء تو آن كشش را شد نشان
هست بىكارى چو جان كندن عيان
( ( 1000 ) ) اين جهان و آن جهان زايد ابد
هر سبب مادر اثر از وى ولد
در جويبار تحول اثرى در دنبال سببى نمودار مىگردد خواه در اين جهان ، خواه در آن جهان
در بارهء قانون عليت مطالبى را در مثنوى مىبينيم كه ممكن است از نظر سطحى با يكديگر سازگار نباشند . مثلًا گاهى جلال الدين قانون عليت را به طور مطلق حاكم بر هستى مىداند ، گاهى آن را نقض مىكند و مىگويد :
ديدهاى خواهم سبب سوراخ كن
تا سبب را بر كند از بيخ و بن
گاه ديگر مىگويد : در روبناى جهان هستى قانون عليت حكمفرما است ، ولى در زير بناى هستى اين قانون جريان ندارد .
گاهى عليت را تنها به همين جهان فعلى منحصر كرده ، مىگويد : در سراى ابديت مسئلهء زمان و مكان و عليت همه و همه بر چيده خواهد شد . در ابياتى كه فعلًا بحث مىكنيم در هر دو جهان قانون سببيت را جارى مىداند و گاهى نيز در حال تحير ايستاده مىگويد :
از سبب سازيش من سودايىام
وز سبب سوزيش سوفسطايىام
آيا مىتوان اين نظريات گوناگون را با هم سازگار نمود ؟ مىگوييم : آرى . اما اين كه مىگويد : قانون عليت بر جهان به طور مطلق حكمفرما است . صحيح است ، زيرا ، قانون عليت دو قيافه دارد :
اول - قيافهء مثبت خود عليت كه در همهء نمودهاى جهان هستى حكمفرما است البته مقصود ما از اين قيافهء مثبت معناى كلاسيكى قانون عليت نيست ، بلكه حقيقتى