تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
جهت بايستى كسى ديگر كه بدون رنگ آميزى و با عينك صاف در ما مىنگرد عيوب و كمالات ما را تشخيص بدهد . دليل دوم - هر حكمى كه من در بارهء نظم و موقعيت خويشتن صادر كند در مقابل عامل نيرومند خود دوستى ناتوان خواهد گشت . اين خود دوستى در آن هنگام كه از حد اعتدال بيرون مىرود تمام فعاليتها و احكام من را مشوش مىسازد . اين خود دوستى تا آن گاه كه بدنها عريان وارد سرازيرى خاك تيره خواهد گشت ، پنجه هاى خود را در تمام موجوديت ما فرو برده است . زشتى و زيبايى و نيكى و بدى را با ملاك خود دوستى تشخيص داده و عمل مىكند . دليل سوم - كه تا اندازه‌اى عميقتر از دو دليل اول و دوم مىباشد ، مطلبى است كه ذيلًا متذكر مىشويم :

انسان نمىتواند در بارهء خود روان كاوى نمايد

براى اين كه يك فرد به حالت خود هشيارى كامل برسد ، بايستى خود را براى خود بر نهد و مورد نظاره قرار بدهد . اين بر نهادن من چنان كه بارها گفته‌ايم تنها به صورت اجمالى و حضورى خواهد بود ، جلال الدين هم چندين بار به اين حقيقت اشاره كرده است از آن جمله در ديباچهء مثنوى گفته است :
تن ز جان و جان ز تن مستور نيست ليك كس را ديد جان دستور نيست
بديهى است كه اين اندازه از خود هشيارى براى روان كاوى كفايت نمىكند زيرا - براى كاوش همه جانبه در روان انسانى بايستى عناصر اساسى و غير اساسى و متغير و ثابت آنها را به اضافهء حوادث مشخص كه در امتداد زندگانى وارد روان انسانى مىگردد مورد توجه و كاوش قرار داد . اگر براى كاوش روانى همين اندازه از توجه و خود هشيارى كافى بود ، باز امكان بررسى خود وجود داشت ، اما اشكال مسئله در اين است كه چون در اين پديده ( روان كاوى خود ) اين خود انسان است كه مىخواهد سازمان روانى را كاوش