هيچ گنج طلايى بدون پاسبان نمىباشد .
زبان در دهان اى خردمند چيست
كليد در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند كسى
كه گوهر فروش است يا پيله ور
آن برده چنان باهوش و داراى سرعت انتقال ذهنى و نيروى سخنورى بود كه بدون احتياج به تأمل چنان سخن مىگفت كه ديگران پس از تأملهاى زياد مىگويند . گويى در درون او اقيانوسى وجود دارد كه همهء آن اقيانوس گوهرهاى گويايى هستند ، از درياى درون او هنگامى كه گوهرى فروزان مىگشت ، حق و باطل از يكديگر تفكيك مىشد .
نور قرآن براى ما مسلمانان حق و باطل را ذره ذره با تمام حسابگرى دقيق از يكديگر جدا مىكرد . نور گوهرهاى درون [ درون آيات قرآنى ] نورى به ديدگان ما مىافروخت كه هم سؤال و هم جواب از ما نمودار مىگشت [ يعنى آن چنان حقايق را براى ما روشن ساخته بود كه گويى سؤال و جواب هر دو از ما است ] .
چگونه قرآن ما را آن چنان آگاه كرده بود كه گويى سؤال و جواب هر دو از خود ما است ؟ براى آن كه ما علت سؤال را مىدانستيم ، هنگامى كه شخصى چشم خود را كج كند او يك ماه را دو ماه خواهد ديد ، چنان كه دو ماه ديدن نتيجه كج كردن چشم است . همچنان كجبينى در عالم حقايق است كه به شكل سؤال نمودار مىگردد ، ما هنگامى كه صوابها را مىدانيم ، در حقيقت كجىها را هم تشخيص مىدهيم .
تو ديده گان خود را در مهتاب راست و معتدل كن تا ماه كه يكى است آن را يكى به بينى . يكى ديدن ماه در حقيقت پاسخ كج بينى است كه ماه را دو نشان مىدهد .
انديشهء خويشتن را كج مبين ، [ انديشهء خدا دادى همواره صحيح است ] خواهى ديد : آن انديشه نور و شعاع الهى است كه در مغز تو به جريان افتاده است ، در بارهء پاسخهايى كه به سؤالات داده مىشود ، درست دقت كنيد آن پاسخ كه از راه گوش به وسيلهء