ولى وقتى كه انسان با چنين شخصيتهاى ملكوتى رو در رو قرار مىگيرد ، پيش از آن كه مقاصد خود را با الفاظ قرار دادى ابراز نمايد واقعيتها از پشت پردهء چشمان درخشنده شان بدون اين كه در راه گوش و مغز به گردابهاى شك و ترديد و گمان و تخمين گرفتار شود ، فورا و بدون احساس گذشت زمان به اعماق دل انسانى راه مىيابد .
ممكن است اين انسانهاى استثنايى نه از قواعد لغوى و نه صرف و نحو اطلاعى داشته باشند و نه اصول و قوانين منطق براى آنان مطرح شود و نه كوچكترين آگاهى به لطايف و ابتكارات پر شور ادبى داشته باشند . با اين حال شنوندهء آگاه سخنان آنان را ما فوق اصول و قوانين مربوطه ديده و با مشاهدهء عظمت معنى ، به ناچيزى همان اصول و قوانين پى مىبرد .
ممكن است اين گونه افراد حتى از نظر حرفهاى و تخصصى نتوانند حق را تعريف كنند و باطل را تجزيه و تحليل نمايند .
اينان در حقيقت نمونهاى از سازندگى حق و نابود كنندگى باطل مىباشند .
نور فرقان فرق كردى بهر ما
ذره ذره حق و باطل را جدا
نور گوهر نور چشم ما شدى
هم سؤال و هم جواب ما بدى
جلال الدين اين مضمون عالى را در دفتر اول « در سؤال كردن رسول قيصر روم از عمر . . . » چنين گفته است :
محو شد پيشش سؤال و هم جواب
گشت فارغ از خطا و از صواب
دو بيت فوق با بيت ذيل كه استشهاد كرديم ، دامنهء همان مطلب است كه به طور اختصار در تحليل بيت :
نور هر گوهر كزو تابان شدى
حق و باطل را از او فرقان شدى
متذكر شديم . آن چه كه مخصوص دو بيت مورد بحث است . اين است كه جلال الدين مىگويد : قرآن آن كتاب الهى ما داراى نورانيتى است كه حق و باطل را با كاملترين وجه از يكديگر جدا مىكرد .
اين كه مىگويد : جدا مىكرد و نمىگويد : جدا مىكند دو احتمال دارد :