تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥

امتحان كردن پادشاه آن دو غلام را كه تازه خريده بود

( ( 843 ) ) پادشاهى دو غلام ارزان خريد با يكى ز ان دو سخن گفت و شنيد ( ( 844 ) ) يافتش زيرك دل و شيرين جواب از لب شكر چه زايد ؟ شكر آب ( ( 845 ) ) آدمى مخفيست در زير زبان اين زبان پرده است بر درگاه جان ( ( 846 ) ) چون كه بادى پرده را درهم كشيد سرّ صحن خانه شد بر ما پديد ( ( 847 ) ) كاندر آن خانه گهر يا گندم است گنج زر يا جمله مار و كژدم است ( ( 848 ) ) يا در آن گنج است مارى بر كران ز ان كه نبود گنج زر بىپاسبان ( ( 849 ) ) بىتأمل او سخن گفتى چنان كز پس پانصد تأمل ديگران ( ( 850 ) ) گفتى اندر باطنش درياستى جمله دريا گوهر گوياستى ( ( 851 ) ) نور هر گوهر كزو تابان شدى حق و باطل را از او فرقان شدى ( ( 852 ) ) نور فرقان فرق كردى بهر ما ذره ذره حق و باطل را جدا ( ( 853 ) ) نور گوهر نور چشم ما شدى هم سؤال و هم جواب ما بدى ( ( 854 ) ) چشم كژ كردى دو ديدى قرص ماه چون سؤال است اين نظر در اشتباه ( ( 855 ) ) راست گردان چشم را در ماهتاب تا يكى بينى تو مه را نك جواب ( ( 856 ) ) فكرتت را كژ مبين نيكو نگر هست هم نور و شعاع آن گهر ( ( 857 ) ) هر جوابى كآن ز گوش آيد بدل چشم گفت از من شنو آن را بهل ( ( 858 ) ) گوش دلال است و چشم اهل وصال چشم صاحب حال و گوش اصحاب قال ( ( 859 ) ) در شنود گوش تبديل صفات در عيان ديده ها تبديل ذات ( ( 860 ) ) ز آتش ار علمت يقين شد از سخن پختگى جو در يقين منزل مكن ( ( 861 ) ) تا نسوزى نيست آن عين اليقين اين يقين خواهى در آتش در نشين ( ( 862 ) ) گوش چون نافذ بود ديده شود ور نه قل در گوش پيچيده شود ( ( 863 ) ) اين سخن پايان ندارد باز گرد تا كه شه با آن غلامانش چه كرد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 425 | محمد تقي جعفري