امتحان كردن پادشاه آن دو غلام را كه تازه خريده بود
( ( 843 ) ) پادشاهى دو غلام ارزان خريد
با يكى ز ان دو سخن گفت و شنيد
( ( 844 ) ) يافتش زيرك دل و شيرين جواب
از لب شكر چه زايد ؟ شكر آب
( ( 845 ) ) آدمى مخفيست در زير زبان
اين زبان پرده است بر درگاه جان
( ( 846 ) ) چون كه بادى پرده را درهم كشيد
سرّ صحن خانه شد بر ما پديد
( ( 847 ) ) كاندر آن خانه گهر يا گندم است
گنج زر يا جمله مار و كژدم است
( ( 848 ) ) يا در آن گنج است مارى بر كران
ز ان كه نبود گنج زر بىپاسبان
( ( 849 ) ) بىتأمل او سخن گفتى چنان
كز پس پانصد تأمل ديگران
( ( 850 ) ) گفتى اندر باطنش درياستى
جمله دريا گوهر گوياستى
( ( 851 ) ) نور هر گوهر كزو تابان شدى
حق و باطل را از او فرقان شدى
( ( 852 ) ) نور فرقان فرق كردى بهر ما
ذره ذره حق و باطل را جدا
( ( 853 ) ) نور گوهر نور چشم ما شدى
هم سؤال و هم جواب ما بدى
( ( 854 ) ) چشم كژ كردى دو ديدى قرص ماه
چون سؤال است اين نظر در اشتباه
( ( 855 ) ) راست گردان چشم را در ماهتاب
تا يكى بينى تو مه را نك جواب
( ( 856 ) ) فكرتت را كژ مبين نيكو نگر
هست هم نور و شعاع آن گهر
( ( 857 ) ) هر جوابى كآن ز گوش آيد بدل
چشم گفت از من شنو آن را بهل
( ( 858 ) ) گوش دلال است و چشم اهل وصال
چشم صاحب حال و گوش اصحاب قال
( ( 859 ) ) در شنود گوش تبديل صفات
در عيان ديده ها تبديل ذات
( ( 860 ) ) ز آتش ار علمت يقين شد از سخن
پختگى جو در يقين منزل مكن
( ( 861 ) ) تا نسوزى نيست آن عين اليقين
اين يقين خواهى در آتش در نشين
( ( 862 ) ) گوش چون نافذ بود ديده شود
ور نه قل در گوش پيچيده شود
( ( 863 ) ) اين سخن پايان ندارد باز گرد
تا كه شه با آن غلامانش چه كرد