تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣

ملامت كردن مردمان شخصى را كه مادر را به تهمت بكشت ؟

( ( 776 ) ) آن يكى از خشم مادر را بكشت هم به زخم خنجر و هم زخم مشت ( ( 777 ) ) آن يكى گفتش كه از بد گوهرى ياد ناوردى تو حق مادرى ( ( 778 ) ) هى تو مادر را چرا كشتى بگو او چه كرد آخر بگو اى زشت خو ؟ هيچ كس كشته است مادر اى عنود ؟ مىنگويى كاو چه كرد آخر چه بود ؟ ( ( 779 ) ) گفت كارى كرد كآن عار و وى است كشتمش كآن خاك ستار وى است متهم شد با يكى ز ان كشتمش غرق خود در خاك گور آغشتمش ( ( 780 ) ) گفت آن كس را بكش اى محتشم گفت پس هر روز مردى را كشم ( ( 781 ) ) كشتم او را رستم از خونهاى خلق ناى او برّم به است از ناى خلق ( ( 782 ) ) نفس توست آن مادر بد خاصيت كه فساد اوست در هر ناحيت ( ( 783 ) ) پس بكش او را كه بهر آن دنى هر دمى قصد عزيزى مىكنى ( ( 784 ) ) از وى اين دنياى خوش بر توست تنگ از پى او با حق و با خلق جنگ ( ( 785 ) ) نفس كشتى باز رستى ز اعتذار كس تو را دشمن نماند در ديار ( ( 786 ) ) گر شكال آرد كسى بر گفت ما از براى انبياء و اولياء ( ( 787 ) ) كانبيا را نى كه نفس كشته بود پس چراشان دشمنان بود و حسود ؟ ( ( 788 ) ) گوش نه تو اى طلبكار صواب بشنو اين اشكال و شبهت را جواب ( ( 789 ) ) دشمن خود بوده‌اند آن منكران زخم بر خود مىزدند ايشان چنان ( ( 790 ) ) دشمن آن باشد كه قصد جان كند دشمن آن نبود كه خود جان مىكند ( ( 791 ) ) نيست خفاشك عدوى آفتاب او عدوّ خويش آمد در حجاب ( ( 792 ) ) تابش خورشيد او را مىكشد رنج او خورشيد هرگز كى كشد ؟ ( ( 793 ) ) دشمن آن باشد كزو آيد عذاب مانع آيد لعل را از آفتاب ( ( 794 ) ) مانع خويشند جمله كافران از شعاع جوهر پيغمبران