ملامت كردن مردمان شخصى را كه مادر را به تهمت بكشت ؟
( ( 776 ) ) آن يكى از خشم مادر را بكشت
هم به زخم خنجر و هم زخم مشت
( ( 777 ) ) آن يكى گفتش كه از بد گوهرى
ياد ناوردى تو حق مادرى
( ( 778 ) ) هى تو مادر را چرا كشتى بگو
او چه كرد آخر بگو اى زشت خو ؟
هيچ كس كشته است مادر اى عنود ؟
مىنگويى كاو چه كرد آخر چه بود ؟
( ( 779 ) ) گفت كارى كرد كآن عار و وى است
كشتمش كآن خاك ستار وى است
متهم شد با يكى ز ان كشتمش
غرق خود در خاك گور آغشتمش
( ( 780 ) ) گفت آن كس را بكش اى محتشم
گفت پس هر روز مردى را كشم
( ( 781 ) ) كشتم او را رستم از خونهاى خلق
ناى او برّم به است از ناى خلق
( ( 782 ) ) نفس توست آن مادر بد خاصيت
كه فساد اوست در هر ناحيت
( ( 783 ) ) پس بكش او را كه بهر آن دنى
هر دمى قصد عزيزى مىكنى
( ( 784 ) ) از وى اين دنياى خوش بر توست تنگ
از پى او با حق و با خلق جنگ
( ( 785 ) ) نفس كشتى باز رستى ز اعتذار
كس تو را دشمن نماند در ديار
( ( 786 ) ) گر شكال آرد كسى بر گفت ما
از براى انبياء و اولياء
( ( 787 ) ) كانبيا را نى كه نفس كشته بود
پس چراشان دشمنان بود و حسود ؟
( ( 788 ) ) گوش نه تو اى طلبكار صواب
بشنو اين اشكال و شبهت را جواب
( ( 789 ) ) دشمن خود بودهاند آن منكران
زخم بر خود مىزدند ايشان چنان
( ( 790 ) ) دشمن آن باشد كه قصد جان كند
دشمن آن نبود كه خود جان مىكند
( ( 791 ) ) نيست خفاشك عدوى آفتاب
او عدوّ خويش آمد در حجاب
( ( 792 ) ) تابش خورشيد او را مىكشد
رنج او خورشيد هرگز كى كشد ؟
( ( 793 ) ) دشمن آن باشد كزو آيد عذاب
مانع آيد لعل را از آفتاب
( ( 794 ) ) مانع خويشند جمله كافران
از شعاع جوهر پيغمبران