تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
موجود مكانى هستى ، تو اسير همين حواس طبيعى محدود بين مىباشى ، با اين وصف چگونه در صدد بر مىآيى كه با واقعيات آن هم در حد نهايى آنها در تماس باشى ؟ به خود بيا و دقت كن ريشهء اساسى تو در لا مكان است ، دكان بازيهاى محدود حواس را بر چين و بساط صحنهء لا مكانى را در مقابل ديده گان خود بگستران ، بىهوده خود را در دويدن به اين سو و آن سوى جهان بعد دار خسته و درمانده مكن ، تو نمىدانى كه اين جهان بعد ششدرى است كه راه رهايى ندارد و تنها نتيجهء فعاليت شما مات و متحير ماندن در ششدر خواهد گشت . اين سخن پايان پذير نيست ، برويم سوى زندان كه زندانيان بىچاره از دست آن زندانى پر خور در ناله و فرياد هستند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 344 | محمد تقي جعفري