پيامبر ما فرموده است : هر كس كه صبر ندارد ، ايمان ندارد . ايمان انسانى در قلب او شادمانى توليد مىكند ، در صورتى كه بىايمانى همواره انسان را با نوميدى و يأس همراه مىسازد .
اين بىصبرىها و شيفتگى به خيالات باعث مىشود كه در بارهء حقايق و انسانها هميشه قضاوت يك جانبه كنى ، به طورى كه فردى در نظر تو مانند مار مىنمايد ، در صورتى كه همان فرد از ديدگاه كسى ديگر نگار محبوبى است . چرا چنين گمان مىكنى ؟ زيرا - چشمان تو تنها كفر او را مىبيند ، ولى در چشم دوست ايمان او جلوه كرده است .
آرى همان شخص كه مورد قضاوتهاى گوناگون شما قرار گرفته است ، داراى قيافه هاى مختلف است ، گاهى مانند ماهى و گاهى مانند تور ماهى است . نيمى از او مومن است و نيم ديگرش كافر ، قيافهء حرص و طمع دارد و قيافهء صبر و شكيبايى .
چنان كه خداى تو مىگويد : ما مردم را آفريديم و آنها مومن دارند و كافر . مانند آن گاوى كه پوست او دو رنگ دارد : رنگ سياه و رنگ سفيد ، كسى كه از رنگ سياه تنفر دارد - هنگامى كه رنگ سياه گاو را مىبيند او را مردود مىسازد و بالعكس آن كسى كه از آن رنگ خوشش مىآيد آن را مىپذيرد و از تماشايش لذت مىبرد .
جمال يوسف عليه السلام به برادرانش اسباب نفرت ، ولى همان جمال نور ديده گان پدرش يعقوب عليه السلام بوده است .
چرا اين دو ديد متفاوت هستند ؟ براى اين كه واحدهاى درونى آنها با يكديگر متفاوت مىباشند . ديده گان طبيعى شما واقعيات را آن چنان نشان خواهد داد كه ديده گان واقعى شما مىخواهد . يعنى در درون ما اصول و واحدهايى در امتداد زندگانى اندوخته مىشود و ما مطابق آن واحدها و اصول زشتىها و زيبايىها را تعيين مىكنيم .
كمى دقت كنيد و بدانيد كه اين چشم ظاهرى طبيعى وسيلهاى براى فعاليت همان ديده گان واقعى است ، تا آن ديده گان چه بخواهند .
اين چشمان ظاهرى سايهء ديده گان اصلى هستند ، اما مىدانى كه هنگامى كه خود اصل پا به ميان بگذارد براى فرع اعتبار و ارزشى وجود نخواهد داشت ؟ تو يك
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 343
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٤٣