تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
مىكند . بالعكس اگر ضربه‌اى به كالبد مادى شما وارد شود اثر آن را در سطح طبيعى روح مىبينيد ، مانند دردى كه ناشى از زخم مىباشد ، ولى سطح عميق روح از آثار طبيعى كه به كالبد مادى وارد مىشود بر كنار است ، حتى اگر ضربه آن چنان عميق بوده باشد كه انسان گمان كند تمام اعماق روح متأثر شده است ، باز در همين حال اثر مزبور به جنبهء ما وراى طبيعى روح تأثيرى نخواهد داشت ، اما هر چه كه شخصيت انسانى عميقتر بوده باشد در مقابل هر گونه تغييرات و تحولات طبيعى مىتواند مقاومت نشان داده و تا حدود زيادى كوچكترين انعطافى مطابق عوامل خارجى از خود نشان ندهد . پس از اين مقدمه مىگوييم : جلال الدين مىخواهد اين مسئله را مطرح كند كه اگر روح انسانى مطابق طبيعت مخصوص به خود در راه تكامل بوده باشد شخصيت خود را بر طبيعت مسلط مىسازد ، لذا با نقص و كاهش اجزاى مادى به خود روح كاهش وارد نمىشود بهترين شاهد اين قضيه پديده‌اى است كه همگى آن را مىبينيم كه انسان پس از عبور از دوران ميانسالى در معرض كاهش و تنزل است ، در صورتى كه اشخاصى كه در تربيت عقلانى خود كوشيده‌اند ، تعقل آنها شكوفان مىشود و كاهش احساس نمىشود ، مگر اين كه به كلى بدن در حال سقوط بوده باشد . اما از آن جهت كه روح انسانى ( به اصطلاح عمومى ) در موجوديت ابتدايى خود به اصطلاح صدر المتألهين : « نفس » از ماده به وجود آمده و در عرصهء ماده در فعاليت است از اين جهت سطح عميق روح يا به وجود نيامده و يا آن چنان ضعيف است كه نمىتواند در فعاليتهاى مادى بدن بىطرف بماند ، لذا جلال الدين تأكيد مىكند كه :
ليك پيكار تن پر استخوان بر دل عيسى منه تو هر زمان
متوجه باش كه آن حقيقت الهى كه مىخواهد تدريجاً نفس طبيعى را به سوى خود بكشد ، آن چنان به وسيلهء پيكارهاى مادى تقويت مكن كه شخصيت الهى تو تضعيف شده خود را از تو بر كنار نمايد ، ولى جلال الدين اين احتمال را بررسى نمىكند كه اگر ديده گان انسانى به سبب توجهات عميق روح ، حق بين باشد چه بايد كرد ؟ آيا بايستى آن ديده گان را از دست داد يا نه ؟ چنان كه مىبينيم ديده گان اولياء الله همواره