تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
( هنگامى كه نيكويى و صلاح به زمان و اهل آن زمان غلبه كند ( رايج باشد ) و مردى به مرد ديگر بد گمان شود و از آن شخص كه مورد بد گمانى قرار گرفته است رسوايى و زشتى بروز نكند ، شخص بد گمان در حق او ظلم كرده است و اگر بدى و فساد به زمان و اهلش غلبه كند ( رايج شود ) و كسى در حق ديگرى خوش گمان باشد فريب خورده است ) . طغرايى در لامية العجم مىگويد :
و حسن ظنك بالايام معجزة فظن شراً و كن منها على وجل (
حسن ظن تو در بارهء روزگار از ناتوانى است تو در بارهء روزگار سوء ظن داشته و همواره در اين باره بيمناك باش . )
( ( 228 ) ) هر عداوت را سبب بايد سند ور نه جنسيّت وفا تلقين كند

قانون هم جنس بودن وفا و تعاون در زندگانى است ، لذا تنازع در بقا بايستى انگيزهء غير طبيعى داشته باشد

مسئلهء انجذاب جنس به جنس خود را جلال الدين در مثنوى بارها بيان كرده است . در اين ابيات مىخواهد دو مسئله را در بارهء اين قاعده متذكر شود : اول اين كه اين كشش و انجذاب جنس به جنس ديگر تنها از نظر پديده هاى متافيزيكى نيست ، بلكه خاصيت آن كشش در نمودهاى زندگانى بايستى آشكار شود . اين خاصيت عبارت است از وفا و تعاون با يكديگر در زندگى . دوم توجه دادن به اين حقيقت كه اكنون كه مسئلهء وفا و تعاون در افراد يك جنس روى قاعده و ناموس طبيعى است ، نتيجتا عداوت و كينه توزى ميان آنها احتياج به علت دارد كه با روش طبيعى افراد يك جنس به طور مخالف فعاليت مىورزد . اما مسئلهء اول ممكن است كشش و انجذاب افراد يك جنس به سوى يكديگر احساس مجانستى است از امكان توالد و تناسل و دسته بندى در موقع مبارزه با اجناس