تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
مسلم است كه اين مفهوم كلى ( اگر چه به اصطلاح جورج بار كلى هم بوده باشد ) بدون تجريد از خصوصيات فردى امكان پذير نخواهد بود . نوع سوم از فعاليتهاى ايجادى تمام قضاياى ( انشايى عقلى ) به اصطلاح كانت مىباشد ، اين قضيه كه ( اجتماع نقيضين محال است ) با نظر به واحدهاى تشكيل دهنده و حالت تركيبى آن به هيچ وجه نمىتواند از قبيل انعكاس آيينه‌اى در ذهن بوده باشد . از همين قبيل است فعاليت ذهنى كه محصول آن ( بىنهايت ) است ، اين مفهوم ( بىنهايت ) كه در قلمرو شناسايىها به طور فراوان مورد توجه ما است به هيچ وجه داراى صورتى نيست كه در ذهن ما منعكس شود ، اين فعاليتها را فعاليت ايجادى ذهن مىناميم . نوعى از زمان در درون ما نمودار مىگردد كه نمىتوان گفت : انعكاسى از عين تدريجى بودن رويدادهاى جهان طبيعى است ، بلكه ذهن ما با خاصيت سازندگى كه دارد مىتواند يك حادثهء معين را تحليل يا تركيب نموده در اين تحليل و تركيب حوادث كوچكتر را در بسترى از زمان بگستراند ، خواه اين بستر زمان گذشته باشد ، خواه آينده ، چنان كه در مسئلهء اول از ( چند مسئلهء عالى در بارهء زمان توضيح داديم . بدينسان ما مىتوانيم با قطع نظر از جريان زمان حال كه آن را درمىيابيم نقطه‌اى از زمان را به عنوان حال ايجاد كنيم كه ميان پايان گذشته و آغاز آينده را نمودار بسازد ، ولى از نظر زمان واقعى چنين نقطه‌اى كه تقريباً منفصل از گذشته و آينده و به عنوان حال بوده باشد وجود ندارد ، مگر بنا به نظريهء ثبوت كوچكترين مقدار زمان « كوانتم زمان » كه مىگويد : چنان كه خود رويدادهاى جهان هستى به كوانتمهاى نهايى مىرسد همچنين زمان نيز براى خود كوچكترين مقدار دارد . زمان تصورى - چنان كه مىتوانيم از موضوعات جهان طبيعت مفاهيمى را در ذهن خود تصور كنيم ، همچنين مىتوانيم از ( كشش متصل در جريان ) مفهومى به عنوان زمان در ذهن خود منعكس بسازيم . شايد اغلب مسائلى كه در بارهء زمان مطرح مىكنيم از همين قسم باشد ، دو نوع