( گذشته ، حال ، آينده ) هر سه نوع زمان ( واقعى ، ايجادى ، تصورى ) قابل تطبيق باشد .
زمان واقعى كشش و بروز تدريجى رويدادهاى جهان طبيعت است كه خواه ادراك كنندهاى وجود داشته باشد يا نه ، اين كشش و تدريج واقعيت دارد ، يعنى در جهان طبيعت همواره اول ريشه سپس درخت و شاخه بوده پس از آنها ميوه نمودار مىگردد .
اين رويدادها مانند خود جهان هستى واقعيت دارد ، خواه ما در بارهء زمان تصورى داشته باشيم يا نه . بهترين دليل اين پديده از زمان مسئلهء اشتياق يا كراهت از رسيدن رويدادها از آينده است كه شتاب و كندى زمان را دگرگون جلوه مىدهد و در عين نظم و قانون حوادث همان رويدادها را در موقع معين مىرساند ، براى توضيح مشروح اين مسئله بحث بعدى ( مسئله 4 ) را با دقت مطالعه فرماييد :
زمان ايجادى - اين مسئله مسلم است كه ما به اضافهء پديده هايى كه ذهن ما آنها را مانند آيينه در خود منعكس مىسازد ، فعاليتهاى ديگرى داريم كه از مقولهء انعكاس و تصوير نمىباشند .
تجسيمات ذهنى از اين قبيل فعاليتها هستند ، شما مىتوانيد مردى را كه نقش ژان والژان را بازى مىكند به عنوان ژان والژان حقيقى تجسيم كنيد ، در بىچارگىهايى كه در آن نقش پيدا است احساس ناراحتى كنيد ، هنگامى كه به نداى وجدان گوش مىكند عظمتش را دريابيد و . . . واضح است كه اين پديده ها در آن شخص كه نقش مىبندد واقعيت ندارد ولى ذهن شما به عنوان رويدادهاى واقعى آنها را مىپذيرد و تجسيم مىكند ، لذا مطابق هر يك از آنها اثر مناسبى ابراز مىدارد .
نوع ديگر از فعاليتهاى ايجادى ذهن ما تجريدهايى است كه روى حقايق انجام مىدهد . مثلًا افراد گوناگونى را ديده و يك مفهوم كلى را از آنها تجريد مىكند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 173
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧٣