درون خود درمىيابيم و گذشته و آينده دو مفهوم خشك از حقيقت جاريهء زمان مىباشند ؟ آن چه كه مىتوان به آسانى پذيرفت اين است كه بگوييم : زمان حقيقى همان ( كشش متصل در جريان است ) كه در حالهاى حاضر ( لحظه ها ) دريافت مىشود ، اما گذشته و آينده و درك پيوستن حادثهء فعلى به پايان گذشته و آغاز آينده مفاهيم خشكى از زمان هستند كه ذهن مطابق خاصيت تجريدى خود توانايى انتزاع و درك آنها را دارد ، اما نبايستى ما به اين زودى مطلبى را بپذيريم كه ذهن آسايش طلب ما دستورش را مىدهد . آيا اين سؤال در اين مورد مطرح نيست كه اگر ما حقيقتاً گذشته و آينده را در درون خود مجسم نكنيم ، حال حاضر ( لحظهء حاضر ) براى ما حقيقتى نخواهد داشت ؟ چنان كه اگر براى ما دو طرف يك خط و لو به طور نسبى مطرح نباشد چگونه مىتوانيم براى آن ، نقطه يا نقاط وسط تصور كنيم ؟ براى بررسى و پاسخ به اين سؤال مسئلهء سوم را در نظر بگيريم كه ذيلًا بيان مىكنيم :
3 - آيا مىتوانيم زمان را به واقعى و ايجادى و تصورى تقسيم كنيم ؟
آن كشش متصل در جريان را كه زمان ناميديم در درون خود احساس مىكنيم ، اين است زمان واقعى وانگهى ما مىتوانيم زمان را در درون خود كوتاه يا دراز كنيم ، يا به عبارت كلىتر ( من ) چنان كه مىتواند فعاليت كرده اراده هايى بسازد ، تصميم را ايجاد كند ، همچنان مىتواند كشش متصل در جريان را بسازد ، آن را كوتاه ( مثلًا يك لحظه ) يا دراز ( مثلًا يك سال ) كند يا كندتر و سريعتر بسازد . به اضافهء دو قسم فوق ، مفهومى از زمان را مانند مفهومى از اجسام و فضا تصور كند ، البته اين تقسيم سه گانه براى زمان ممكن است مشكلاتى را حل و فصل كند .
مثلًا در دو مسئلهء فوق مىتوان گفت : در هر يك از نمودهاى سه گانه