چنين باشد كه اين سيستم بسته و اين سد فولادين قابل شكافتن نيست و نمىتوان به هيچ وجه از اين ديوار آهنين به آن سوى جهان نفوذ كرد .
براى افرادى كه مانند هشياران در ميان مستانند و بيداران در ميان خواب رفتگان ، نه ديوارى ديده مىشود و نه سدى . آنان در حالى به قول ابن سينا در آخر اشارات نمط نهم مىتوانند به ما وراى اين ديوارهاى آهنين مشرف شده لذيذترين فعاليت روحى را درك كنند .
آرى همين جهان هستى :
« با تو سنگ و با عزيزان گوهر است . »
در اين بحث يك بار ديگر با اختلاف عينكها در بارهء شناسايىها روبه رو مىشويم .
يك آدم معمولى هنگامى كه از يك خيابان عبور مىكند بچهء خردسالى را مىبيند كه پروانهاى را دنبال كرده با خوشحالى فراوان مىخواهد او را بگيرد ، هدف آن كودك همان است كه مىبيند ، نگاه هاى ساده ، تمايلات ناچيز ، از تمام زندگى به همان لباس و كفش و پروانهاى كه دنبالش مىكند قناعت ورزيده است ، در صورتى كه از يك متفكر انسان شناس بپرسيد كه اين چه موجودى است ؟ خواهد گفت : اين همان موجود معما است كه هزاران سال است كه ميليونها متفكر و مصلح و ميليونها كتاب را در گرداب خود دچار سر گيجه كرده است . در اين جا جملات بسيار عالى از اريك نيوتن در دسترس داريم كه براى توضيح بيشتر در بارهء اختلاف ديدها بسيار مفيد است :
« حتى براى آن رياضيدان كه حباب صابون را تبديل به يك ضابطهء سادهء رياضى نموده است : - ضابطهاى كه در آن فشار سطح محلول صابون ، و ( قانون حد اقل مساحت گنجايش ) هر يك سهمى را به عهده دارند - به مجرد آن كه دو تا از اين حباب به هم پيوسته شوند مشكلى بزرگ به وجود مىآيد ، زيرا - او بايد تغيير شكل وارد بر آن دو كرهء كامل را كه بر اثر پيدا شدن سطح مشترك در ميانشان به وجود آمده است بررسى نمايد . در اين حال البته ضابطهء رياضى پيچيده تر مىشود ، ولى هنوز براى