همواره در صدد اختلاط با يكديگر و مبهم شدن آنها است ، به طورى كه انسان نمىداند در يك حالت معين در مقام آرزو است يا تجسيم مىكند ؟ اظهار تمايل دارد يا خيال مىكند و به پندار پرداخته است ؟ اما هنگامى كه به زبان مىآوريم فعاليت مخصوص كه همان حالت نيايش باشد از ساير فعاليتها متمايز گشته و انسان مىتواند قواى درونى خويش را در همان فعاليت متمركز بسازد .
اين مسئله را در مباحث گذشته در دفتر اول توضيح داده و همچنين در آن مباحث ياد آور شدهايم كه اشكالاتى كه به مسالهء دعا چه در شرق و چه در غرب گفته شده است همگى بىپايه مىباشد ، زيرا - عمدهء آن اشكالات مربوط به مسالهء نظم جهان طبيعت است كه مىگويند : اگر نظم و ترتيب جهان اقتضا مىكند مثلًا انسان به بيمارى مبتلا شود دعا چه اثرى خواهد داشت ؟ و اگر دعا بتواند در اين مورد كارى انجام دهد در حقيقت خلاف سيستم مشخص جهان خواهد بود . اين اشكال كننده متوجه نيست كه : اولًا سيستم جهان هستى يك سيستم بسته نيست كه خدا نتواند آن را دگرگون كند ، بلكه بايستى بدانيم كه سيستم جهان باز است و هر حادثه و روى دادى كه در سيستم باز صورت مىگيرد در حقيقت كشف از نيروى انعطاف در نظم جهان مىكند كه توانسته است رويداد مزبور را به خود بپذيرد . اما دگرگون شدن حوادث به جهت دعا نه از آن جهت است كه نظم تمام شدهء طبيعت را بهم مىريزد ، بلكه از زير بناى جهان هستى اين دگرگونى شروع مىشود و در ظاهر نمودها براى ما خلاف جريان طبيعت جلوه مىكند .
بحث دوم - علت عدم استجابت بعضى از دعاها . مسلم است كه هيچ يك از افراد انسانى به تمام مصالح و مفاسد خويش آگاهى ندارد .
انسان خواسته هايى در اين زندگانى دارد كه اگر آن خواسته ها عملى شود ممكن است زندگانى او را تباه بسازد ، چنان كه اگر خواستهء طفل نورس را در بارهء خوردنىها و آشاميدنىها اجابت كنيم به زودى بزندگانى او خاتمه خواهيم داد ، مانند اين كه يك كيلو عسل در مقابل او بگذاريم و بگوييم چون طفل مىخواهد ، پس براى اين كه خواستهء او عملى شود آن مقدار عسل را بخورد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 141
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٤١