دزديدن شخصى مارى را از مارگيرى و گزيدن و كشتن او
( ( 135 ) ) دزدكى از مارگيرى مار برد
ز ابلهى آن را غنيمت مىشمرد
( ( 136 ) ) وارهيد آن مارگير از زخم مار
مار كشت آن دزد خود را زار زار
( ( 137 ) ) مارگيرش ديد و پس بشناختش
گفت از جان مار من پرداختش
( ( 138 ) ) در دعا مىخواستى جانم از او
كش بيايم مار بستانم از او
( ( 139 ) ) شكر حق را كان دعا مردود شد
من زيان پنداشتم آن سود شد
( ( 140 ) ) بس دعاها كآن زيان است و هلاك
وز كرم مىنشنود يزدان پاك
مصلح است و مصلحت را داند او
كان دعا را باز مىگرداند او
و آن دعا گوينده شاكى مىشود
مىبرد ظنّ بد و آن بد بود
مىنداند كاو بلاى خويش خواست
وز كرم حق آن بد و نآورد راست
بس دعاها كآن زيان است و هلاك
وز كرم مىنشنود يزدان پاك
گاهى خواسته هاى ما موجب هلاكت ما است
در بارهء دعا و حكمت به زبان آوردن خواسته ها با اين كه خداوند از تمام جزييات و كليات درونى ما آگاهست مطالب فراوانى گفته شده است . اين موضوع را در كتابى به نام ( نيايش حسين عليه السلام در بيابان عرفات ) توضيح دادهايم . دو نكته را بايستى در اين مبحث متذكر شويم :
اول - علت لزوم نيايش با خداوند .
دوم - علت عدم لزوم استجابت بعضى از دعاها .
بحث اول - علت اين كه بايستى خواسته هاى درونى خود را به زبان آورده و با خدا در ميان بگذاريم اين است كه فعاليتهاى درونى انسان به جهت كثرت و اختلاف كيفيت