تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠

دزديدن شخصى مارى را از مارگيرى و گزيدن و كشتن او

( ( 135 ) ) دزدكى از مارگيرى مار برد ز ابلهى آن را غنيمت مىشمرد ( ( 136 ) ) وارهيد آن مارگير از زخم مار مار كشت آن دزد خود را زار زار ( ( 137 ) ) مارگيرش ديد و پس بشناختش گفت از جان مار من پرداختش ( ( 138 ) ) در دعا مىخواستى جانم از او كش بيايم مار بستانم از او ( ( 139 ) ) شكر حق را كان دعا مردود شد من زيان پنداشتم آن سود شد ( ( 140 ) ) بس دعاها كآن زيان است و هلاك وز كرم مىنشنود يزدان پاك مصلح است و مصلحت را داند او كان دعا را باز مىگرداند او و آن دعا گوينده شاكى مىشود مىبرد ظنّ بد و آن بد بود مىنداند كاو بلاى خويش خواست وز كرم حق آن بد و نآورد راست بس دعاها كآن زيان است و هلاك وز كرم مىنشنود يزدان پاك

گاهى خواسته هاى ما موجب هلاكت ما است

در بارهء دعا و حكمت به زبان آوردن خواسته ها با اين كه خداوند از تمام جزييات و كليات درونى ما آگاهست مطالب فراوانى گفته شده است . اين موضوع را در كتابى به نام ( نيايش حسين عليه السلام در بيابان عرفات ) توضيح داده‌ايم . دو نكته را بايستى در اين مبحث متذكر شويم : اول - علت لزوم نيايش با خداوند . دوم - علت عدم لزوم استجابت بعضى از دعاها . بحث اول - علت اين كه بايستى خواسته هاى درونى خود را به زبان آورده و با خدا در ميان بگذاريم اين است كه فعاليتهاى درونى انسان به جهت كثرت و اختلاف كيفيت