تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
ندارد كه آتش ماده محترق را رها كند به همين جهت است كه نمىتوان افراد بزرگ بشرى را در همان چند نفر معدود كه تاريخ نشان مىدهد منحصر ساخت ، بلكه با نظر دقيق خواهيم ديد كه تاريخ گذشته ما هزاران سقراطها و هزاران ابو ذرها مىتوانست به جهان بشرى تقديم كند ، ولى زمينه ها مساعد نبوده است .
( ( 45 ) ) مطلع شمس آى اگر اسكندرى بعد از آن هر جا روى نيكوفرى ( ( 46 ) ) بعد از آن هر جا روى مشرق شود شرقها بر مشرقت عاشق شود

بكوشيم تا خود را بمنبع روشنايى برسانيم

شايد جلال الدين در كتاب مثنوى اين اصل را ده ها بار گوشزد كرده باشد كه افراد انسانى در ميان اين روشنايىهاى نسبى نبايستى از رسيدن به روشنايى مطلق مايوس و نااميد شود ، زيرا - خود اين روشنايىهاى نسبى از يك طرف و تشنگى واقعى ما به روشنايىهاى مطلق از طرف ديگر است كه ما را همواره در راه تكامل تقويت و تحريك كرده است . آيا مىتوان بدون واقعيت يك امر اين اندازه با خيالات و پندارهاى تباه در پيرامون آن آثار واقعى به دست آورد ؟ اگر بشر به طور منطقى توانسته بود اين روشنايى مطلق را انكار كند و خيالى بودن آن را اثبات كند به طور اطمينان مىتوان گفت : حتى گامى هم نمىتوانست به سوى تكامل بر دارد نظير اين مطلب را زر نه دكارت در اثبات وجود برترين چنين مىگويد : « در اين هنگام در مقابل ما چيزى جز ايده ( خدا ) قرار نگرفته است ، سزاوار است كه اكنون ببينيم آيا اين ايده ( خدا ) را كه من در مىيابم چيزى دارد كه ايجاد كننده آن ذهن من نيست ، بلكه واقعيت دارد ؟ مقصودم از كلمه ( الله ) جوهر غير ازلى و منزه و قائم بذات است كه به همه اشياء احاطه داشته و بهر چيز توانا
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 98 | محمد تقي جعفري