اگر موافق عناصر و مختصات شخصيت او بوده ، باشد با يكديگر سازگار گشته و همان پديده را در تقويت شخصيت به كار خواهد برد و بالعكس اگر با پديدهاى روبه رو شود كه مخالف عنصر و مختصات شخصيت او باشد ، بدون ترديد نخواهد توانست با او سازگارى داشته باشد . بنا بر اين اگر توانايى داشته باشد او را از سر راه خود بر كنار خواهد كرد و اگر از بر كنار كردن آن ناتوان بود خود را كنار خواهد كشيد . امروزه كه مىبينيم هر كسى در هر حالى مىتواند با همهء اشخاص سازگارى داشته باشد ، ممكن است بيكى از دو علت مستند بوده باشد :
1 - شخصيتى براى خود منعقد ساخته است كه ديگران را وسيله و خويشتن را هدف نهايى در زندگانى تفسير مىكند ، بنا بر اين تمام سازشهاى او با نفوس انسانى مانند سازش با عوامل آب و هوايى است كه انسان در يك محيط بايستى براى خود آماده بسازد ، اين آماده ساختن كشف از اين نمىكند كه آن فرد مفروض براى آب و هوا محاسبهاى داشته و به موجوديت آنها اعتقاد مىورزد ، بلكه تنها از آن جهت آب و هوا را خواهد پسنديد كه عوامل ضرورى يا تجملى زندگى او مىباشند .
2 - شخصيتى براى خود منعقد نساخته و مانند گياهان بى ( خود طبيعى ) در مسير عوامل و انگيزه ها حركت مىكند و به قول بعضى از انسان شناسان او يك آلت موسيقى است كه انگشتان ديگران مىتوانند آن را بصدا در آورند يا خاموش در گوشهاى از اطاق بگذارند .
( ( 41 ) ) ز انكه بىگلزار بلبل خامُش است
غيبت خورشيد بيدارى كش است
فعاليت يك موجود احتياج به زمينه آماده دارد
در ميان حوضى كه پر از آب است ميليونها كبريت بزنيم آتش نخواهد گرفت زيرا - اگر چه از طرف كبريت و مواد آن مقتضى احتراق وجود دارد ، ولى آب ، هوايى