( ( 27 ) ) نفس با نفس دگر خندان شود
ظلمت افزون گشت ره پنهان شود
نفس با دمسازى با نفس ديگر مىخندد ، در نتيجه در عالم عقل تاريكى پيروز مىگردد
و راه گم مىشود « ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد » و اين دو ديوانه مطابق اختلال روانى كه دارند در صدد خود نمايى در برابر يكديگر در مىآيند و ممكن است خانهاى را به آتش بكشند و ضمنا هم خنده هاى رهبرى نشده خود را به ميدان نمايش در مىآورند و مىتوانند ساخته هاى بزرگان را كه با خون دل ساليان دراز آن را بنا نهادهاند در هم بكوبند و بسيار هم خوشحال باشند . اين دو كودك به شعله هاى سر به فلك كشيده آن چنان شادمان مىنگرند كه يك انسان عاقل از تنظيم امور همه جانبهء يك جامعه شايد آن اندازه خوشحال نباشد .
امروزه جوامع بشرى را مىبينيم كه خيلى خنده ها سردادهاند . سازش همه با همه در هر گونه شرايط ، اصل مسلمى شده است كه قابل هيچ گونه مناقشه نيست ، بايستى بگوييم : از اين خنده ها و سازشها در بارهء حيات انسان كاريكاتورى كشيده شده است كه هيچ يك از فلاسفه و متفكرين و به طور عمومى هيچ يك از انسان شناسان نمىتوانند سر در بياورند كه اين جوامع امروزى چه مىگويند ؟ دو فرد از انسانها به يكديگر مىرسند و سراپاى يكديگر را ورانداز كرده با يك عده مسائل سطحى در باره زندگانى خود همديگر را قانع ساخته و مىخندند .
با اين كه مىدانيم هر سؤالى را كه پاسخ مىدهيم ، چند سؤال ديگر در پيرامون آن سبز مىشود و چشمك مىزند ، با اين حال هنگامى كه از دانش صحبت مىكنيم با تكيه به يك مشت اصطلاحات جالب ادعاى يقين و جزم مىكنيم و به خود اجازه مىدهيم كه هر مسئله و مفهومى كه در خارج از اين دانش ناقص كه تنها سؤالات ما را افزايش