مىروند ) » اين تفسير از آقاى موسى نثرى است . » ( 1 ) 2 - نظريهاى است كه انقروى ابراز مىكند و آن اين است كه « آگاه باش كه شب فرا مىرسد و كارهاى روزانه را منسوخ و تعطيل مىكند و انسان را به حالت جمادى بر مىگرداند ، زيرا - انسان در حال خواب آگاهى و تعقل و انديشه را از دست مىدهد . اما همين حالت جمادى است كه به انسانها دست مىدهد باعث تجديد قوا و نشاط مىشود و پس از اين بيدارى باعث بر افروختن عقل مىگردد . ( 2 ) با نظر به مقصود جلال الدين در چند بيت اخير تفسير انقروى از همه بهتر به نظر مىرسد ، زيرا - بيت سوم چنين است :
( ( 3865 ) ) نى در آن ظلمت خردها تازه شد
سكتهاى سرمايهء آوازه شد ؟
دوباره شب به وسيلهء نور روز منسوخ گشته ، آن حالت ركود و جمود را از بين مىبرد .
اگر چه تاريكى شب و خواب شبانگاهى به نظر ظلمت مىرسد ، ولى آب حيات هم در درون تاريكىها است ، مگر چنين نيست كه همان ظلمت شبانگاهى عقول انسانى را تازه تر مىكند و يك سكوت آواز انسانى را دوباره رساتر مىسازد ؟ آرى اين يك اصل مهم است كه هميشه پديد آمدن اشياء از اضداد خويش مىباشد .
در تاريكى ( نيستى ) روشنايىها را آفريده است . پيامبر ما با دشمنان خود جنگها كرد ، ولى صلح امروزى از همان جنگها ناشى شده است ، آن پيامبر عزيز سرهاى زيادى را بريد براى چه ؟ براى اين كه سرهاى اهل جهان در امان باشد .
« البته مقصود جلال الدين از اين كه مىگويد : ( صد هزاران سر بريد آن دلستان ) اشاره به اين است كه گروه زيادى در جنگها و دفاعهاى اسلامى كشته شدند ، نه اين كه واقعاً رقم مزبور حقيقت دارد ، زيرا - مطابق دقيقترين تحقيقات شمارهء كشته شدگان اسلام از هزار نفر تجاوز نمىكند ، البته شايد شهداى خود اسلام از چند صد
هامش
( 1 ) نثر و شرح مثنوى ، آقاى موسى نثرى ، ج 1 ص 256 . .
( 2 ) شرح انقروى دفتر اول ، ص 329 . .