در داستان خبر دادن امير المؤمنين از كشته شدن خود به دست ابن ملجم مرادى روايات به حدى است كه كاملًا موجب وثوق مىباشد . در اين داستان كه جلال الدين آن را گسترش مىدهد ، مانند داستانهاى ديگر با در نظر گرفتن اوصاف امير المؤمنين و روش زندگانى او جلال الدين مطالبى را انتخاب و حذف مىكند كه جالب توجه است . « جف القلم بما هو كائن » . ( در بارهء آن چه كه واقع شده و واقع خواهد شد قلم تقدير كار خود را كرده است ) . در روايت ديگرى چنين است كه : « جف القلم بما أنت لاق . » ( 1 ) ( آن چه را كه خواهى ديد قلم آن را نوشته و تمام كرده است ) . تمام رواياتى كه در مضمون فوق وارد شده است ، بايستى آن چنان تأويل شوند كه با منطق صحيح و آيات شريفه تعارض پيدا نكنند ، زيرا - آيات زيادى دلالت مىكند بر اين كه جهان هستى در مقابل خداوند يك مجموعهء بسته از اجزاء و روابط نيست « و همچنين حركات و سكنات انسانها كه خود جزيى از پديده هاى همين جهان مىباشند . » با در نظر گرفتن اين آيه كه مىگويد : « يَمْحُوا الله ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَه أُمُّ اَلْكِتابِ . » 13 : 39 ( 2 ) ( خداوند آن چه را كه بخواهد محو و آن چه را كه بخواهد اثبات مىكند و در نزد او است اصل نقشهء زير بناى هستى ) . مضمون فوق كه مىگويد : « قلم در بارهء آن چه كه بايد بنويسد نوشته و خشك شده است » بايستى بيكى از معانى معقول تفسير شود . به نظر ما مىتوان اين گونه روايات را به قرار ذيل تفسير كرد : جهان هستى كه خداوند بزرگ آن را با نظم و ترتيب آفريده است براى خود
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 776
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٧٦
هامش
( 1 ) مجمع البحرين - طريحى مادهء جفف ص 286 . .
( 2 ) سوره الرعد ، آيهء 35 . .