كه بىاختيار در دست زننده قرار گرفتهام و با اختيار شهوانى شمشير نمىكشم .
چنان كه پيامبر عزيز آن يك مشت گرد و ريگ را كه در يكى از جنگها به روى دشمنان پاشيد از خودش نبوده بلكه مستند به خدا بوده است .
من اين تمايلات بىپايهء حيوانى را از سر راه زندگانى برداشته و هر چيزى كه غير از حق و شئون و ارادهء حق است نيست و نابود مىدانم . تو شنيدهاى كه شمشير تنها يك كار دارد و آن هم كشتن زندگان است ، ولى شمشيرى كه خدا در دست من نهاده است شمشير زنده كننده است نه ميراننده .
من به منزلهء آن سايه هستم كه از تابش نور خورشيد جلوگيرى نمىكند ، من مانند آن دربانم كه روى مخدوم خود را نمىپوشاند .
تو گمان مىكنى كه خون مردم مىتواند گوهر اساسى شمشير مرا كه قطع عضو فاسد جوامع بشرى است با رنگ سرخ بپوشاند ؟ تو گمان مىكنى كه من اسير « خود طبيعى » هستم كه باد شهوات بتواند ابر پر باران روح مرا از بين ببرد ؟ من مانند آن كاه نيستم كه در سركشى انگيزه ها و عوامل ناچيز تزلزلى به خود راه بدهم ، من در صبر و بردبارى همانند آن كوهم كه نيرومندترين عوامل نمىتوانند مرا از موقعيت وجودىام تغيير بدهند .
آن خس ناچيز است كه با بادى از جا در مىرود ، آن بادهاى مخالف كه همواره پيرامون انسانها را احاطه كرده است .
آنان كه با كوچكترين باد خشم و شهوت از ميان مىروند ، اهل راز و نياز با خدا نيستند و زندگانى خويش را به خدا مستند نساختهاند .
آنان كه در علم الهى راسخ نشدهاند در سركشىهاى كبر و نخوت و غضب و خود پرستى محو و نابود مىشوند . من مانند آن كوهم كه استحكام و نيروى او از خدا است و اگر به هيجان در آيم و مانند كاه حركتى كنم از باد مشيت خداوندى است .
تمايلات من تنها به ياد او فعاليت مىكند ، من براى خود يك سر خيل بيشتر انتخاب
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 766
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٦٦