اما اين مطلب را كه باركلى به طور كلى مىگويد قابل تامل بيشترى است ، زيرا - اگر ما قبول كنيم كه انسان مىتواند قيود زيادترى را نيز منها نموده و اين منها كردن را تا آخرين قيد ادامه بدهد ، ولى مقصود از الغاء قيود زيادتر ، اين نيست كه ذهن قيود را الغاء مىكند سپس در مقابل خود نمودى را بر نهاده آن را تصور مىكند ، بلكه مقصود اين است كه چنان كه ذهن در سازندگى اعداد تا بىنهايت مىتواند پيش رفت كند و نيز مىتواند نيستى را مفهومى داده و در قضاياى منطقى و فلسفى آن را مورد بهره بردارى قرار بدهد ، همچنين مىتواند از يك موضوع تمام قيود و تشخصات را حذف نمايد ، نه به اين معنا كه موضوع را مقيد به نبودن آن قيود نمايد بلكه توجهى به آنها نداشته باشد و اين يك نوع فعاليت ذهنى است كه ما در بارهء تجريد عدد از هر گونه خواص معدود انجام مىدهيم ، زيرا - وقتى كه عدد 2 را تصور مىكنيم بدون ترديد چيزى در ذهن ما بايستى تصور شود ، با اين كه آن چه را كه در ذهن تصور شده است هيچ قيدى از كميات را ندارد .
پس از اين مطلب بر گرديم به آن چه كه جلال الدين مىگويد ، او گفته است :
( ( 3490 ) ) عكس هر نقشى نتابد تا ابد
جز ز دل هم با عدد هم بىعدد
مىگويد : هيچ يك از انعكاسات جهان هستى و موضوعات آن نمىتواند ابديت داشته باشد ، يعنى ذهن نمىتواند موضوع مورد تصور خود را از زمان و محدوديتهاى كيفى و كمى بر كنار نمايد ، بلكه اين تنها دل است كه چنين فعاليتى را مىتواند داشته باشد .
با در نظر گرفتن مطالب گذشته اين مسئله را كه جلال الدين ابراز مىكند مطلبى است بسيار عالى و دقيق و قابل قبول .
تفسير ابيات
مردم چين با مردم روم در نقاشى و مهارت خود در اين فن گفتگوها و مجادله ها مىكردند ، هر يك از دو گروه مهارت خود را مىستود .
سلطان آن دوران گفت : ما مىتوانيم مهارت هر دو گروه را بيازماييم .