اما روميان در معرفت ماهرتر بودند و به هر حال چينىها به سلطان گفتند : يك دستگاه خانه در اختيار ما بگذار تا هنرمندى خود را در آن خانه پياده كنيم و نمودار بسازيم و همچنين يك خانه هم به رومىها بدهيد تا آنها هم فعاليت هنرى خود را انجام بدهند ، آن گاه اين دو خانهء نقاشى شده را با يكديگر مقايسه كنيم .
سلطان در خزانه را باز كرد و آن چه را كه براى چنين نقش و نگار لازم بود در اختيار چينىها گذاشت ، رومىها هيچ چيز از سلطان مطالبه نكردند ، بلكه درهاى خانه را بستند و به صيقل زدن خانه پرداختند .
آنان اعتقاد داشتند كه براى نشان دادن عالىترين نقشها داشتن آيينهء صيقلى شدهاى مورد احتياج است كه بتواند همهء نقشها را نشان بدهد .
اگر در جهان هستى رنگها را دقيقاً مورد ارزيابى قرار بدهيم ، خواهيم ديد كه ارزش نهايى آنها در اين است كه راههاى خوبى براى نشان دادن بىرنگى بوده باشد ، زيرا - آن بىرنگى عالمى است كه تمام رنگها و نقشها از آن جا سرچشمه مىگيرد .
زيبايى رنگها به خود آنها مستند نيست ، بلكه زيبايى واقعى خود را از بىرنگى دريافت مىكنند ، چنان كه روشنايى را كه ابر نشان مىدهد به خود او مربوط نيست بلكه مربوط به آن ماه است كه پشت ابر قرار گرفته است .
« يك معناى ديگر هم مىتوان از اين ابيات استفاده كرد و آن اين است كه عظمت واقعى هر پديده با توجه به ضد آن نمودار مىشود ، چنان كه حيات آن موقع حقيقتاً خود را نمودار مىسازد كه همراه با چشيدن طعم حيات توجهى به پشت پردهء آن كه عبارت از مرگ است صورت بگيرد .
اين مطلب در آينده بررسى خواهد شد » .
هنگامى كه چينىها از عمل نقاشى فارغ شدند ، بشادى اين كه به مقصود خود رسيدند دهلها و كرناىها زدند ، شاديها و شعفها ابراز نمودند . پادشاه آن نقش
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 631
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٣١