تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧

اما به نظر من چنين مىنمايد كه اين مفاهيم بدان نحو كه گفته‌اند به وسيلهء انتزاع حاصل نمىشود و كليت تا آن جا كه من فهميده‌ام در ذات يا مفهوم محصل و مطلق چيزى نيست ، بلكه در نسبتى كه ميان چيزى و جزيياتى كه وى آنها را نمودار مىسازد قائم است و به اين اعتبار اشياء و اسماء و مفاهيمى كه ذاتا جزيى هستند اعتبارا اخذ كليت مىكنند . به اين نحو وقتى قضيه‌اى را در بارهء مثلث اثبات مىكنيم ، فرض مىشود كه مورد نظر كلى مثلث است ، ولى نبايد چنين توهم شود كه مىتوان مثلثى فرض كرد كه تحت هيچ يك از انواع ممكنهء آن داخل نباشد ، يعنى نه قائم الزاويه باشد و نه متساوى الاضلاع و نه متساوى الساقين ، بلكه مقصود فقط آن است كه مثلث منظور ما از هر نوع كه باشد قائم مقام تمام مثلثهاى مستقيم الاضلاع و نمودار كليهء آنها است . به اين معنى و به اين اعتبار كلى مىناميم و اين خود بسيار روشن است و متضمن هيچ گونه اشكالى نيست » . ( 1 ) دو مطلب از بيانات فوق مورد استفاده است : مطلب اول - جانلاك تصور كلى را قبول مىكند ، ولى آن را تقريباً نشانه‌اى از نقص ذهن بشرى مىداند ، زيرا - كه ذهن انسانى نمىتواند در لحظهء واحده صدها خصوصيات افراد را منظور كند ، چون با تجريد خصوصيات از افراد آن را به صورت كلى تصور مىكند ، در ضمن اين صرفه جويى هم براى ذهن بشرى انجام مىگيرد كه بجاى اين كه لحظات شايد ساعاتى را براى به ياد آوردن افراد مشخص بگذارند ، با يك مفهوم كلى بدون تشخيصات حكم خود را صورت مىدهد . اين مطلب صحيح نيست ، زيرا - اولًا در تصور كلى گروهى عقيده بر آن دارند كه تمام خصوصيات به طور اجمال در ذهن وجود پيدا مىكند ، چنان كه در هستهء درخت همهء اجزاء درخت وجود دارد و در اصطلاح فنى مىگويد : كلى اخذ تمام قيود و مشخصات

هامش
( 1 ) رساله در اصول علم انسانى ، ص 13 و 14 . .