اكثريت افراد از هدف موجوديت خود اطلاع داشته و همهء آنان مىتوانستند از اولياء الله بوده باشند ، در صورتى كه مىدانيم كه افراد واقعى انسانى چه اندازه نادر الوجودند .
اين الفاظ با انگيزه هاى گوناگونى كه مردم در كار بردن آنها دارند ، مفاهيم درهم و برهم و معناهاى مخالف آن چه را كه نشان مىدهند دارا مىباشند ، لذا اغلب اين الفاظ موجب خيال و مدلولهاى گمان آور در بر دارند .
اما براى بينايان راه حق و حقيقت همين مدلولهاى نابه جا كه الفاظ دارا هستند مىتوانند كمك خوبى براى راهروى آنها بوده باشند . چرا ؟ براى اين كه يا آن خيالات زاييده شده از الفاظ ، بويى از واقعيتها را بمشام ما مىرسانند يا نه ، اگر بويى از واقعيت داشته باشند ، در اين صورت مرد بيدار به همان مقدار قناعت نورزيده چون داراى مشام صحيح است بوسيلهء همان بوى خوش و نمونهء آن رو بواقع رهسپار خواهد گشت و اگر آن الفاظ داراى مدلولات منحرفى بوده باشند ، باز مطابق اصل » تعرف الاشياء باضدادها « مىتوانيم راه راست را تشخيص بدهيم .
با نظر به حكمت محاورات و تفهيم معانى هيچ لفظى را بدون معنى نمىتوان سراغ گرفت . اين كه مىبينيم گروه زيادى از الفاظ معانى خود را از دست دادهاند ، بلكه معناى ضد خود را در بر گرفتهاند ، نتيجه انحرافى است كه از تبه كارى انسانها سرچشمه مىگيرد ، زيرا - اين انسانها هستند كه مىتوانند هر گونه حقيقتى را به سود خويش منحرف بسازند .
منظور كلى جلال الدين مولوى از بيت 9 تا 13 صفحه 587 اين است كه براى هر لفظى مفهومى است كه وضع و رواج استعمال آن كلمه دلالت بر آن دارد و آن معنا كه حالت مفهوم ذهنى دارد دلالت بر واقعيتى در خارج از لفظ و ذهن مىنمايد مانند گل كه داراى معنايى است كه مسمى و مفهوم هم ناميده مىشود و داراى واقعيتى در جهان عينى است كه همان موجوديت فيزيكى گل است و هيچ كس از لفظ گل نمىتواند مستقيماً گل واقعى را به دست آورد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 612
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦١٢