تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
را كه در اين راه دشوار فلج شده است بهبودى به خشم و از بار سنگين او بردارم تا بار خودم نيز سبك شود .

تفسير ابيات

اولين شخص كه از اين قياسات سست و بىپايه نمود شيطان بود كه در مقابل خداوند اظهار فضل كرده گفت : من چگونه آدم را سجده كنم ؟ در صورتى كه من از آتش و آدم از خاك است ؟ اكنون كه ما در اصل با يكديگر مختلف هستيم و من به آدم برترى دارم پس حالت فعلى را كه به منزلهء فرع آن دو اصل است به همان اصل مقايسه مىكنيم در نتيجه من نبايستى به آدم سجده كنم . مگر خاك ظلمت و آتش نور نيست ؟ خداوند مىفرمايد : آن چه كه باعث كمال يك موجود است آن نيست كه اصل او به كجا منتهى مىشود ، بلكه موجوديت فعلى را بايستى منظور كرد كه چگونه تحصيل شده و در اين موجوديت چه مىخواهد ؟ و چه مىكند ؟ تو گمان مىكنى كه مسئلهء فضيلت و كمال از مقولهء ميراثهاى اين جهان فانى است كه بايستى با محاسبهء نسب تقسيم شود ؟ فضيلت و تقوى ميراث پيامبران الهى است كه وارثين آن ، راد مردان با تقوا مىباشند . اگر درك كنى كه پسر ابو جهل با داشتن چنان نسب تبه كار و فرومايه به چه مقامى از اسلام و تقوا رسيد ، اگر درك كنى كه فرزند نوح از گمراهان تاريخ است آن موقع مسئلهء نسب را مطرح نخواهى كرد . همين انسان كه از خاك توليد شده است به جهت كردار نيك كه با تحريك عقل و وجدان انجام مىدهد ، با اين كه اصلش از خاك تيره است مانند ماه تابان روشن مىشود ولى تو اى رو سياه با اين كه از آتش به وجود آمده‌اى در ظلمات خود پرستى غوطه ور شده‌اى . انسان آگاه قياسات و كاوشهاى عقل نظرى را تنها هنگامى كه حوادث و رويدادها از حيطهء حواس او بر كنار شده است به كار مىبندد ، اما در آن حال كه آفتاب را مىبيند و در آن هنگام كه در روبه روى كعبه قرار گرفته است ، چه نيازى به قياس