مجسم مىشود كه حقيقتى در ميدان هستى در جريان است كه آن ميدان هم آن حقيقت را دارد و هم موجودات ديگرى را كه حقيقت مفروضه در ميان آن حقايق و از همان حقايق به وجود مىآيد و به جريان مىافتد ، مانند انسان كه از عدهاى عناصر كه پيش از موجوديت آن وجود داشتهاند به وجود آمده ، باز پس از مدتى به اجزاء ديگر تحليل و تجزيه خواهد گشت ؟ چنين حالت بر مجموعهء جهان هستى به عنوان يك واحد در ميان واحدها قابل تصور نيست زيرا - فرض اين است كه همهء اين واحدها در مجموعه و جزئى از جهان هستى مىباشند .
بلى ما مطابق معلوماتى كه داريم مىتوانيم مسئلهء تكامل را در گروهى از اجزاء جهان هستى مطرح كنيم ، روشنترين و عالىترين تكاملى را كه مىتوان در بعضى از اجزاء هستى معرفى كرد ، موجود انسانى است كه به جهت دارا بوده به مزاياى بيشترى از واحدهاى با ارزش مىتواند راه تكامل را بپيمايد .
توضيح اين كه انسان با داشتن اغلب مزاياى ساير جانداران ، داراى عقل و وجدان بسيار با عظمت نيز مىباشد . اين موجود با داشتن عقل و انديشه تمام جهان طبيعت را مىتواند مورد آگاهى خويش قرار بدهد و با داشتن وجدان پاك مىتواند در آن محيط را كه در آن زندگى مىكند به جايگاه ايده آل تبديل كند .
مزيت اولى كه مسئلهء انديشه و تعقل است بدون آگاهى به آن نمىتواند از تكامل بهرهء منطقى داشته باشد زيرا - حيوانات به طور ناخود آگاه هوشيارىهاى عجيبى نشان مىدهند ، ولى خود متوجه نيستند و اگر اين نوع از مزيت را تكامل نامگذارى كنيم مىتوانيم تكامل را به دو نوع معرفى كنيم :
1 - تكامل ناخود آگاه كه نه تنها حيوانات ، بلكه ممكن است نباتات نيز با تغيير شرايط طبيعى و اجبارى موقعيت خود را در عرصهء وجود بيشتر تثبيت كنند .
2 - تكامل آگاهانه كه مىتوان گفت اين تكامل عالىترين اقسام آن است كه مطابق معلومات ما در انسان ديده مىشود زيرا - تنها انسان است كه مىتواند « من » خود را مطرح ساخته و در راه تكامل آن با اختيار بكوشد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 498
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٩٨