تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
مستقر گشته است و مانند قنديلى كه از فضا آويزان شده ، نه به پائين سقوط مىكند و نه به بالا مىرود ؟ حكيم ديگرى در پاسخ او مىگويد : جاذبهء فضايى است كه از شش جهت آن را در هوا نگاه داشته است ، مانند اين كه از آهن ربا با اطاقى بسازند و در ميان آن اطاق آهنى قرار بگيرد ، بدون ترديد آهن كه در مركز آن اطاق مغناطيسى قرار گرفته به هيچ يك از اطراف مايل نگشته ، در وسط اطاق آويزان خواهد ماند . كس ديگرى اين گونه پاسخ مىدهد كه آسمان با صفا كه جلوه گاه عالم ملكوت است و از اين ماديات معمولى بالاتر است ، اين زمين تيره را نمىتواند بر خود جذب كند ، بلكه آسمان از شش جهات كرهء خاكى را دفع مىكند و چون اين دفع مطابق قانون انجام مىگيرد ، لذا زمين خاكى ما در نقطه‌اى از فضا قرار گرفته است . جان مردان تبه كار و فرعون صفت به علت دفع جانهاى راد مردان الهى هم از آخرت دور مىشود و هم از دنيا ، اين بىراهه روها از دفع اين جهان و آن جهان در ميان مانده و راهى به جايى نمىبرند . هنگامى كه مىبينى از بندگان خداوند سركشى و تمرد مىنمايى ، بدان كه آنان از وجود تو ملال دارند . آنان در روح خود كهرباى جذب كننده‌اى دارند ، اگر اين كهربا را آشكار سازند كاه هستى تو را شيداى پيشگاه الهى خواهند كرد . اگر آنان كهرباى خود را به جهت عدم لياقت تو از تو مضايقه كنند ، تو را تسليم طغيانگرىها خواهند كرد . اشتياق و گرسنگى حيوانيت به مقام انسانيت آن چنان است كه اشتياق و گرسنگى انسانهاى معمولى به اولياء الله . يعنى همان مرتبه و كشش را انسان معمولى به اولياء الله دارند كه حيوانات به انسان . مىبينيد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تمام عالم را بندهء خود مىخواند ، چنان كه در